گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح بهرامشاه

 
سنایی غزنوی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید
 

چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی

بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی

گهی به لطف چو عیسا مرا کنی فلکی

گهی به قهر چو یوسف کنی مرا چاهی

گهی به بوسه امیرم کنی به راهبری

گهی به غمزه اسیرم کنی به گمراهی

گه از مسافت با روغنی کنی آبی

گه از لطافت با کهربا کنی کاهی

به دست رد و قبول تو چون به دست کریم

عزیز و خوارم چون سیم قل هو الاهی

به مار ماهی مانی نه این تمام و نه آن

منافقی چکنی مار باش یا ماهی

ندیده میوه‌ای از شاخ نیکوییت وز غم

شکوفه‌وار شدم پیر وقت برناهی

به نوک غمزهٔ ساحر مباش غره چنین

که هست خصم ستم ناوک سحرگاهی

از این شعار برون آی تا سوی دلها

بسان شعر سنایی شوی به دلخواهی

حدیث کوته کردم که این حدیث ترا

چو عمر دشمن سلطان نکوست کوتاهی

یمین دولت بهرامشاه بن مسعود

که هست چست بر او خلعت شهنشاهی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.