ترک لشکرشکن عشوهگر عربدهجوی
بتکافِر بچهٔ نوشلب سلسلهموی
دوش سرمست به سر وقت حریفان میرفت
با می و مطرب و چنگ و دف و جامی و سبوی
می پرستان سحرخیز چو آگاه شدند
شاد بنشست و روان کرد قدح بر سر کوی
زلف شوریده و گیسوی مسلسل بردوش
چشم آشفته و مرغول پریشان بر روی
بزم بستان شده از چهرهٔ او باغ بهشت
شمع مجلس شده از طرهٔ او عنبر بوی
می گلرنگ به من داد ز جام سحری
گفت می نوش کن و زنگ غم از سینه بشوی
صورت قامت او در نظرم میآید
راست چون سرو بلندی که بود بر لب جوی
ناصر از عشق بتان توبه نخواهد کردن
چه زیان دارد اگر پند دهد بیهده گوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی یک معشوق میپردازد که مانند یک زن عربدهجو و جذاب است. او در حال جشن و شادمانی است و با می و موسیقی در حال لذت بردن از زندگی میباشد. رنگ و بوی معشوق و گیسوانش به جذابیت بزم و گلستان میافزاید. شاعر از میپرستها یاد میکند که به شادابی این لحظات پی بردهاند و او خداوند شیشهای مینوشد تا غم را از دل خود بزداید. معشوق به قد بلند و زیبای خود معروف است و در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق به معشوقان زیبا چیزی اعتقادی نیست که بتوان از آن توبه کرد و به پندهای بیهوده اهمیت ندهد.
هوش مصنوعی: دختر زیبای عرب که با ناز و فریادش لشکر دشمن را در هم میشکند، مانند این است که به عنوان یک بتِ جذاب و خوشلب، رشتههای مویش به هوا بلند است.
هوش مصنوعی: دیروز شب، شخص شاداب و مستی به همراه دوستانش به سمت رقابتکنندگان میرفت و در کنار خود می، نوازنده، چنگ، دف، جام و ظرفی برای نوشیدنی داشت.
هوش مصنوعی: محبتورزان صبح زود که متوجه شدند، خوشحال نشسته و جام را در دست گرفتند و به یاد دوست در کنار خیابان به یاد او افکندند.
هوش مصنوعی: زلف آشفته و موهای بلند بر دوش، چشمان پریشان و در عین حال زیبا بر چهره.
هوش مصنوعی: محفل و جشن به خاطر چهرهٔ او مانند باغ بهشت شده و نورانی است، همچنین بوی خوشی که در فضا پیچیده به خاطر موهای اوست، مثل عطر عنبر است.
هوش مصنوعی: با رنگینکمانی که به من داد، از جام سحر، گفت: این نوشیدنی را بنوش و غم را از دل خود پاک کن.
هوش مصنوعی: قامت او در ذهن من به گونهای است که درست و راست مانند سرو بلندی به نظر میرسد که در کنار جوی آب ایستاده است.
هوش مصنوعی: ناصر از عشق معشوقان هیچگاه توبه نخواهد کرد، زیرا چه ضرری دارد اگر گاهی نصیحت کند و سخنان بیهوده بگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز گرد اکنون و آهستگشان بر سر و روی
آبکی خرد بزن خاک لب جوی بروی
جامهای بفکن و برگرد به پیرامن جوی
هر کجا تازه گلی یابی از مهرببوی
ای کمال النسب از بهر خداوند مگوی
کان ندیمان گزیده ز کجا کردی روی
هریکی همچو سگ لاک دوان از پس بوی
ضرر نقل و هلاک قدح و مرگ سبوی
بدم مفت دوان دربدر کوی بکوی
[...]
قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
روی بنمای که امروز چنین دارد روی
درِ عذر و گرهِ موی ببند و بگشای
که پذیرایِ گره شد تنم از مویه چو موی
ای شده پایِ دلم آبله در جستن تو
[...]
اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی
اندک اندک به جنون راه بری از دم من
برهی از خرد و ناگه دیوانه شوی
کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریز
[...]
بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
دلبر کافرم از چادر کافوری روی
کرده هر هفت سر هفته و گرمابه زده
عرق و آب چکانش چو گلاب از سر و موی
کند شد قوت رفتارم از آن تیزی خوی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.