ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
بر گرد بالش مه از ناز سر نهاده
از ابرویِ تو جوزا بر مه کمان کشیده
از طرهٔ تو بر گل، سنبل کمین گشاده
زنجیربان زلفت، دلها به خون کشیده
سودائیان چشمت، سرها به باد داده
روزی سوار بگذر، تا سرو در رکابت
بر طرف باغ چون گل، گردد روان پیاده
زاهد به دعوی تو، شاهد به دست شاهد
ساقی چو فرصت ما، بر باد رفت باده
عشق و وفا و همت، شد لازم تو ناصر
خوش آمدت سه عادت، بالعز و السعاده
در شرع از حقیقت، به نیست چون طریقی
سجاده را به می ده، یا خرقه را به باده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و او را به عنوان نماد روشنایی و زندگی تشبیه میکند. معشوقهای که زیبایش بر دیگر زیباییها فائق آمده و دلها را تسخیر کرده است. در این شعر، شاعر از عشق، وفا و تلاش برای به دست آوردن معشوق صحبت میکند و به زاهدان و عرفان اشاره میکند که در برابر عشق و حقیقت رنگ میبازند. او دعوت به نوشیدن باده و دوری از دنیاگرایی میکند و بر لزوم اتحاد عشق و عمل تأکید دارد.
هوش مصنوعی: ای خطِ شب مانند تو که از نور آفتاب زنده شده، دور بالش ماه به خاطر زیباییات سر گذاشته است.
هوش مصنوعی: از ابروی تو، جلوهای همچون کمان ماه پدیدار است و از زیباییهای موهای تو، سنبلها (گلها) به آرامی و با فریبندگی رشد کردهاند.
هوش مصنوعی: زلف تو مانند زنجیری است که دلهای عاشقان را به درد میآورد و چشمانت مانند سودا، باعث ویرانی سرها و عقلها شده است.
هوش مصنوعی: روزی سوار بر اسب از کنار باغ بگذر، تا درخت سرو به خاطر تو مثل گل، با شادابی و لطافت به راه بیفتد.
هوش مصنوعی: عالم دیندار با ادعای خود در مورد پرهیزکاری، مانند شاهدی است که در دست ساقی قرار دارد. اما در برابر این فرصت که به ما میرسد، همه چیز به باد رفته و ناپدید میشود.
هوش مصنوعی: عشق، وفاداری و تلاش، از ویژگیهای ضروری تو هستند، ناصر خوش آمدی. این سه ویژگی باعث عزت و خوشبختی میشود.
هوش مصنوعی: در دین و شریعت، حقیقت هیچ ارزشی ندارد؛ همانطور که سجاده را با میبازی عوض میکنند یا ردای معصوم را با شراب.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده
هم ترک ماه رویی هم حور ماه زاده
هستی به مهر و خدمت استاده و نشسته
هم در دلم نشسته هم پیشم ایستاده
گه راز منگشایی زان زلفکان بسته
[...]
سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده
جان را طلاق گفته دل را به باد داده
مردان راهبین را در گبرکی کشیده
رندان رهنشین را میخانه در گشاده
با گوشهای نشسته دست از جهان بشسته
[...]
در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده؟
بر تخت شه کی باشد جز شاه و شاهزاده؟
کرده به دست اشارت کز من بگو چه خواهی؟
مخمور می چه خواهد جز نقل و جام و باده؟
نقلی ز دل معلق جامی ز نور مطلق
[...]
عید آمد ای نگارین بردار جام باده
وز بند غم برون شو تا دل شود گشاده
عهد صبوح نو کن جام می کهن ده
کم کن به عیش شیرین، تلخی جام باده
گوئی شبی ببینم من شادمان نشسته
[...]
ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
من در میانه پیری دین را به باد داده
مجلس میان بستان گل با صبا به بازی
نرگس به ناز خفته، سرو سهی ستاده
خوبان به باده خوردن، من جرعه نوش مجلس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.