گنجور

 
ناصر بخارایی

گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم

چشمم بریزدم خون، عرضه دهد سپاهم

این دولتم بسنده است، تا روز حشر کامشب

در خانهٔ سعادت آن ماه بود و ما هم

بی جرم ریخت خونم دلدار و دل گواه است

در پیش او قضا را مجروح شد گواهم

روزی که از گِل من روید گیاه مهرش

خاصیت وفا را دارا بود گیاهم

ناصر ز خرمن او خواهد که خوشه چیند

باد فراق از وی دور‌ افکند چو کاهم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

پرواز بی نشانی دارد دماغ جاهم

بشکن غبار امکان تا بشکنی کلاهم

سر رشتهٔ جنونم ‌گیسوی ‌کیست یا رب

شد دهر سنبلستان از پیچ و تاب آهم

دریای جست‌وجو را بی پا و سر حبابیم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
وفایی مهابادی

ای شیخ پاک دامن ای پادشاه شاهم

آخر بگو خدا را تا چیست روی راهم؟

صد بار اگر گناه است این عشق پر گناهم

حاشا اگر بهشت است بی دلستان نخواهم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه