چو خط بر من کشیدی چشم دارم
که برگیری و خوانی ماهوارم
مرانم سرزده چون خامه از پیش
که سر برخط فرمان تو دارم
ز جامت جرعهای برخاکم افشان
عزیزم کن که در دور تو خوارم
مرا از ساغر لعلت میئی ده
که چشم شوخ تو کُشت از خمارم
دمی از عمر ماند و همدمی نیست
که پیش او دمی با جان بر آرم
تنم گر چه پیئی و استخوانیست
به پیمان چون کمانت استوارم
اگر بی تو دمی از من برآید
دمم گیرد که آن را دم شمارم
چو گرد از خاک من گردون بر آرد
به گرد کوی تو گردد غبارم
شبی بر خلوت تاریک ناصر
گذاری کن ببین چون میگذارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عشق و شوق شاعر اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که او را ببخشد و محبتش را درک کند. همچنین، او به وابستگی عمیق خود به معشوق اعتراف میکند و میگوید که بدون او زندگی برایش خالی و بیمعنی است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و ابراز میدارد که تمام وجودش به عشق او وابسته است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به خلوت او نگاهی بیندازد و ببیند که چه احساسی دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که با چشمانت بر من نگاهی میکنی، انگار زندگیام را در خطی کشیدهای و من انتظار دارم با همان نگاه قشنگ، به من توجه کنی و احساساتم را بخوانی.
هوش مصنوعی: من بدون اجازه و به طور ناگهانی نمیروم، چون همیشه آمادهام تا به دستورات تو عمل کنم.
هوش مصنوعی: عزیزم، یک جرعه از جامت را بر زمین بریز تا من در گرد تو باطل و خوار نباشم.
هوش مصنوعی: به من از جام سرخ رنگت بنوشان، زیرا نگاه بازیگوش تو باعث شد که من از حسرت جان بسپارم.
هوش مصنوعی: دیگر از عمرم فقط لحظهای باقی مانده و هیچ همصحبتی ندارم که در این لحظه با او نفس بزنم و زندگی کنم.
هوش مصنوعی: اگرچه بدن من از گوشت و استخوان ساخته شده است، اما به خاطر عشق و پیوندی که با تو دارم، مانند کمان محکم و استوار هستم.
هوش مصنوعی: اگر لحظهای بدون تو از من نفس خارج شود، آن نفس را معتبر میدانم و به شمار میآورم.
هوش مصنوعی: هرگاه که آسمان با باد، خاک من را به دور بکشاند، به گرد سرای تو تبدیل به غبار میشوم.
هوش مصنوعی: شبی در سکوت و تاریکی، به ناصر سر بزن تا ببینی چگونه با او رفتار میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کُنون، گر تو نباشی جفت و یارم،
نیارایی به شادی روزگارم.
مو که چون اشتران قانع به خارم
جهازم چوب و خرواری ببارم
بدین مزد قلیل و رنج بسیار
هنوز از روی مالک شرمسارم
به سختی صبر ده، تا پای دارم
در آسانی مکن فرموش کارم
زنش گفتا که من بیمار و زارم
عرابی گفت من تیمار دارم
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر با من خوشستی غمگسارم
به آب دیده دست از خود بشویم
کنون کز دست بیرون شد نگارم
نگارا، بر تو نگزینم کسی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.