اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
خاک را نیز چنان کن که شود وجه قبول
ننمائی سبکی تا نشود گرد و غبار
که سر یار گران است و دل دوست ملول
به چه ارزم من خاکی که روم بر در او
از کجا در سرم افتاد چنین فکر فضول
گر به زلفش برسی ذکر پریشانی من
نکنی هیچ، مبادا که شود قصه به طول
گویش از من که دگر نیست رسولی به برم
چو سوی بنده خودآئی تو چه حاجت به رسول
من به سودای تو مشغولم و از خود فارغ
تو ز من فار غ و با حسن رخ خود مشغول
قابل دولت وصل تو نباشد ناصر
تا به اقبال قبول تو نگردد مقبول
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زبان احساسات و عشق سخن میگوید. شاعر در آن به باد خطاب میکند و از آن میخواهد که خاک را به شکلی درآورد که مورد قبول یار باشد. او به سبکی باد اشاره میکند که نباید گرد و غبار بیافریند، زیرا دلش برای یار سنگین است. شاعر به فکر میافتد که چرا به در یارش میرود، در حالی که خود را خاکی میداند. او احساس میکند که اگر به زلف یار برسد، از ذکر پریشانیاش خبری نخواهد بود و نیازی به پیامآور ندارد. رابطهاش با یار عمیق و شخصی است و او خود را محو زیبایی یار میبیند. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که هیچکس به اندازه او شایستهی وصل یار نیست و این وابستگی مشروط به قبول یار است.
هوش مصنوعی: ای باد، اگر تو در آستانه او پذیرفته شدهای، پس خاک را نیز به گونهای درآور که شایسته پذیرش باشد.
هوش مصنوعی: اگر خود را سبک نشان ندهی، گرد و غبار به وجود نخواهد آمد، زیرا دلبر عزیز است و دل دوست اندوهگین.
هوش مصنوعی: چرا من باید ارزشمند باشم وقتی که میخواهم به در او برسم؟ از کجا این فکر بیجا به سرم زده است؟
هوش مصنوعی: اگر به زلف معشوق دسترسی پیدا کنی، اصلاً درباره پریشانی و مشکلات من صحبت نکن؛ زیرا نخواهم که داستان ما طولانی شود.
هوش مصنوعی: اینجا میگوید که دیگر نیازی به پیامبری نیست، زیرا وقتی تو خودت به سوی من میآیی، نیازی به واسطهای نیست.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو مشغولم و از خودم بیخبرم. تو از من بیخبر و غافلی و با زیبایی چهرهات سرگرم هستی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پذیرش و قبول تو فراهم نشود، رسیدن به خوشبختی و وصال تو ممکن نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا زین هنر و فضل ملولیم ملول
ساغری ده که بشوییم ز دل نقش فضول
مشکل عشق چو حل می نشود چند نهیم
گوش ادراک بر افسانه اوهام و عقول
سحر از کوی خرابات برآمد مستی
[...]
آنکه از خون جگر شستن دل کرد قبول
میتوان گفت که شد در ره عشقت مقبول
ما نکردیم به جز درد و غمت هیچ وصول
هرکس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
گر بر این باطله یغما کرم شبه رسول
نکشد خط قبول
مقصد کون محمد که در ادراک عقول
انبیاراست خداوند و خداراست رسول
وربهرعالمش از قدر خروج است و دخول
فرق نزدش نه زعمق و نه زعرض و نه زطول
ز علی کرد بلال از پی تسکین بتول
آخر از کثرت اصرار به ناچار قبول
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.