ساقیا زین هنر و فضل ملولیم ملول
ساغری ده که بشوییم ز دل نقش فضول
مشکل عشق چو حل می نشود چند نهیم
گوش ادراک بر افسانه اوهام و عقول
سحر از کوی خرابات برآمد مستی
لایح از ناصیه اش پرتو انوار قبول
گفتمش عاشق درمانده چه تدبیر کند
که کشد رخت ارادت به مقامات وصول
گفت این مسئله ز پیر مغان پرس که اوست
واقف جمله مراتب چه فروع و چه اصول
در ره حشمت او خاک شو و همت خواه
تا شود غایت مامول تو مقرون به حصول
شیخ شهرت طلب و مسند شیخ اسلامی
جامی و زاویه نیستی و کنج خمول
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به سادگی از اهمیت شراب و مستی سخن میگوید و از معضلات عشق و ناکامیها صحبت میکند. او از ساقی میخواهد که ساغری بدهد تا دل را از افکار بیفایده پاک کند. شاعر بیان میکند که اگر مشکل عشق حل نشود، بیشتر بر افسانهها و تصورات بیاساس نخواهیم ماند. او میپرسد از عاشق درمانده که چه تدبیری بیندیشد، و جواب میگیرد که باید از پیر مغان (راهنما) یاری جست که به تمام مراحل عشق آگاه است. سرانجام، شاعر به اهمیت تواضع و خاکساری در زندگی و عشق اشاره میکند و بر طمعهای ریاکارانه مخالف است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، ما از این هنر و فضیلت خسته و دلزدهایم. یک جامی به ما بده تا با آن از دل خود آثار بیارزش را پاک کنیم.
هوش مصنوعی: وقتی مشکل عشق حل نمیشود، چرا باید به افسانهها و خیالات و عقلها گوش دهیم؟
هوش مصنوعی: صبحگاه از محل خرابات، حالتی از مستی به وجود آمده و نورهای قبول بر چهرهاش می درخشد.
هوش مصنوعی: به او گفتم، عاشق ناامید چه راهی دارد که بتواند عشق و ارادت خود را به اوج برساند و به مقامهای دلخواهش دست یابد؟
هوش مصنوعی: این مسئله را از پیر مغان بپرس، زیرا او به همه جزئیات و کلیات آن واقف است.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به بزرگی و عظمت او، خود را کوچک و خاکی کن و تلاش کن، تا اینکه نهایت آرزوهایت به دست آید.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بعضی از مسلمانان یا عالمان دینی به دنبال شهرت و مقام هستند، در حالی که مقام واقعی و صفتهای عالی انسانی در جایگاههایی غیر از شهرت و مقامهای ظاهری نهفته است. در واقع، اهمیتی که به این دستیابیهای دنیوی داده میشود، با معانی عمیقتری از روح و معنویت مقایسه میشود که در سکوت و درون زندگی نهفتهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
خاک را نیز چنان کن که شود وجه قبول
ننمائی سبکی تا نشود گرد و غبار
که سر یار گران است و دل دوست ملول
به چه ارزم من خاکی که روم بر در او
[...]
قدر من در صف عشاق تو زان پستتر است
که زنم گام ارادت به مقامات وصول
در دلم نقش شده نام گدایان درت
بس بود نامه احوال مرا مهر قبول
آنکه از خون جگر شستن دل کرد قبول
میتوان گفت که شد در ره عشقت مقبول
ما نکردیم به جز درد و غمت هیچ وصول
هرکس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
گر بر این باطله یغما کرم شبه رسول
نکشد خط قبول
مقصد کون محمد که در ادراک عقول
انبیاراست خداوند و خداراست رسول
وربهرعالمش از قدر خروج است و دخول
فرق نزدش نه زعمق و نه زعرض و نه زطول
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.