گنجور

 
ناصر بخارایی

ای صبا از من به جانان شو رسول

افت و خیزان بر در او کن نزول

حلقه بر در زن، نیاز ما رسان

باشد آنجا یابی امکان دخول

گر در آئی خدمت من عرضه دار

از کرم باشد که فرماید قبول

می‌بگو از ما که این خاک رهت

از کجا ره یافت در ما این فضول

تا سفر کردم ز کویش اختیار

سخره می‌گردند عقلم را عقول

من که تا بودم نبودم بی رخش

قانعم کز وی پیام آرد رسول

ناصر از هجران چه نالی چون که نیست

آنچه مقصود از فراق است و وصول

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

گر دلت گیرد و گر گردی ملول

زین سفر چاره نداری، ای فضول

دل بنه، گردن مپیچان چپ و راست

هین روان باش و رها کن مول مول

ورنه اینک می‌برندت کشکشان

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۹۷ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
شاه نعمت‌الله ولی

مرد و زن یعنی نفوس و هم عقول

فرع ایشانند این هر دو اصول

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه