میشود در تاب چشم روشنش
گر بود پروانه در پیرامنش
تا بدیدم صبر من سیماب شد
در بر سیمین دل چون آهنش
نبود آن مه را زیانی گر شوم
چون عطارد خوشهچین خرمنش
لالهٔ رویش همیبیند چمن
لال میگردد زبان چون سوسنش
ساقیا از حلق شیشه خون بریز
چند باشد خون رز در گردنش
غنچه را سر در گریبان از حیاست
خیز و بر کن ای صبا پیراهنش
گر ببیند حال من از جور دوست
دشمن من رحم آید بر منش
در دل تیره اگر تنگ است جای
مینشانم بر دو چشم روشنش
گر شود ناصر به خواری خاک راه
گرد ننشیند همی بر دامنش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق اشاره دارد و شاعر از عشق و شوق خود میگوید. او بیان میکند که افراد بر اثر دیدن معشوقی زیبا، صبر خود را از دست میدهند و به حالتهای مختلف در میآیند. شاعر از زیباییهای معشوق نظیر لاله روی و چشمان روشنش سخن میگوید و از ساقی میخواهد که شرابی بریزد، چرا که در غم عشق، زندگی به سختی سپری میشود. همچنین، او به حال دل خود اشاره میکند و ابراز نگرانی میکند که اگر معشوق حال او را بداند، حتی دشمنان نیز بر او رحم خواهند کرد. در نهایت، شاعر به وفاداری خود در عشق اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ چیزی نمیتواند او را از عشقش دور کند.
هوش مصنوعی: اگر پروانهای در اطراف چشم روشن او باشد، میتواند در تاب و روشنی آن چشم ذوب شود و در آن غرق گردد.
هوش مصنوعی: وقتی صبر من را دیدند، مانند جیوه ناپایدار شد و در آغوش دل سیمین او، بهمانند آهن، محکم و استوار گشت.
هوش مصنوعی: اگر آن ماه زیبا نباشد، برای من ضرری ندارد، چون من هم مانند عطارد در خوشهچینی از محصول او خواهم بود.
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبا و دلنشین او باعث میشود که گلها در باغ سکوت کنند، گویی زبانشان بند آمده و مانند سوسن خاموش شدهاند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، از شیشهات خون بریز! چند گل سرخ در گردن دارد، که در هر بار نوشیدن، آن را به نمایش بگذارد!
هوش مصنوعی: غنچه به خاطر حیا، سرش را در گریبان خود پنهان کرده است. ای باد صبا، برو و پیراهنش را از روی او بردار.
هوش مصنوعی: اگر او حال من را از ظلم دوستی ببیند، دشمن من هم بر من رحم خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر دل تیره و حزنآلود باشد، من در جایی از چشمان روشنش میگذارم.
هوش مصنوعی: اگر ناصر به ذلت و خفت بیفتد، گرد و خاک راه بر دامن او نخواهد نشسته.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد که تیغ آرد زند در گردنش
پارهٔ نان داد آن ساعت زنش
مرغ کاب شور باشد مسکنش
او چه داند جای آب روشنش
رشک میبر بر سگان ای سگ منش
همچو سگ میکش ز دو نان سرزنش
دل که در دستم نیامد دامنش
چون شفق در خون زدم پیراهنش
نیست عیب ار دوست میدارم منش
با چنان رویی که دارد دشمنش؟
دشمن از دستم گریبان گو: بدر
من نخواهم داشت دست از دامنش
از دری کاندر شود ماهی چنین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.