گنجور

 
ناصر بخارایی

در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها

تا من ز دُردی نگذرم، ننشینم آنگه با صفا

تا من نگردم لعلگون، نایم ز علت‌‌ها برون

گرد دهان نازکان گشتن نمی‌شاید مرا

گر با مخالف می‌رسم، تندی و تیزی می‌کنم

پیش حریف خوشتن هستم همه نوش و شقا

چون شد سبو از می تهی، پر گشت از ما باطنش

هر دم نهد سر بر زمین کبرش نماند از کبریا

آن ابر در دریا کشی، می‌بود از آن رو سیل او

سرمست و غلتان می‌رود، سر را نمی‌داند ز پا

از جام زرین ملک ذره به بوئی مست شد

گه چرخ می‌زد در زمین، گاهی معلق در هوا

خمها به دست جام می، پیغام ناصر میدهند

گر ذوق هستی بایدت سر را بنه بر پای ما

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عسجدی

کوس تو اندر خوردنی، هر روزگار اندر منه

باد برگست و قفا سفت و سیل و عصا؟

ناصرخسرو

ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون

هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون

دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتها

انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان

ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
امیر معزی

طال اللّیالی بَعدَکُم و اَبیَضَّ عَینی مِن بُکا

یا حَبّذا اَیّا مَنا فی وَصلکم یا حَبّذا

آه از غم آن خوش پسر کز هجر او عمرم به سر

رفت و نیامد زو خبر جز حسرت و رنج و عَنا

اندر فراق دلبرم حیران شد این دل در برَم

[...]

سنایی

زلف و رخت چون روز و شب زان زلفکان بلعجب

افگنده در شور و شغب جان و دل عشاق را

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مولانا

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها

ای آتشی افروخته، در بیشهٔ اندیشه‌ها

امروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدی

بر مستمندان آمدی، چون بخشش و فضل خدا

خورشید را حاجب تویی، اومید را واجب تویی

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۷ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه