بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
دست من گیرد و در گردن یار اندازد
وقت آن است که بحر کرمت موج زند
کشتی هستی ما را به کنار اندازد
پای بوس تو نیابم مگر آنگه که صبا
ببرد خاکم و در راهگذار اندازد
گشتهام کشتهٔ چشم تو که آن سخت کمان
به یکی تیر چو من صید هزار اندازد
غمزهاش بر دلم انداخت خدنگی و هنوز
نگران است دل من که دوبار اندازد
تا گل روی تو در خواب بینم هر شب
هجر تو بستر من بر سر خار اندازد
گفت ناصر به من آن دوست نینداخت نظر
دوست هر جا نظر خویش چه کار اندازد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تاثیرات محبت و نظر لطف معشوق بر خود سخن میگوید. او امیدوار است که بخت یار را به او نزدیک کند و در لحظاتی بحر کرم و محبتش به او کمک کند. شاعر از عشق و زیبایی معشوق میگوید و اینکه چطور دلبستگیاش به او او را به درد و رنج میکشاند. غم دوری معشوق و تاثیر چشمانش بر دل شاعر به خوبی بیان شده است. در پایان، شاعر به ناتوانی خود در جلب نظر معشوق اشاره میکند و از بیاعتنایی او رنج میبرد.
هوش مصنوعی: بخت در اینجا به معنای شانس یا سرنوشت است. میگوید که این شانس کجاست که به من کمک کند و دستم را بگیرد تا بتوانم محبوبم را در آغوش بگیرم.
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که دریای کرمت به تلاطم درآید و کشتی وجود ما را به ساحل نجات برساند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم پای تو را ببوسم مگر اینکه باد صبا خاک من را بردارد و در مسیر تو بیندازد.
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر چشم تو قرار گرفتهام و اکنون مانند شکار شدهای هستم. آن کمان سختی که در دستان توست، با یک تیر میتواند هزاران مانند مرا بدزدد.
هوش مصنوعی: هنگامی که او با نگاهی فریبنده به من خیره شد، قلب من را با تیر خویش هدف گرفت و هنوز هم دل من نگران است که دوباره چنین اتفاقی بیفتد.
هوش مصنوعی: هر شب که خواب تو را می بینم، یاد تو و دوریات مانند خاری بر روی بستر خواب من میافتد.
هوش مصنوعی: ناصر به من گفت که آن دوست به من توجهی ندارد. هر کس فقط به آنچه خود میبیند توجه میکند و کاری به کار دیگران ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
مرد را از زبر تخت به دار اندازد
عشق بر هر طرف از مملکت دل که زند
همچو موجی ست که دریا به کنار اندازد
عاشق آن است که گر بر سر کویش محبوب
[...]
گر سعادت نظری بر من زار اندازد
بر سرم سایه سرو قد یار اندازد
دور از آن یار و دیارم نظر سعد کجاست
تا مرا باز بدان یار و دیار اندازد
آن که شد مست غرور از می پندار امروز
[...]
ای عطا پیشه که دریای سخا و کرمت
در تلاطم همه گوهر به کنار اندازد
محتشم کیست که مثل تو گران مقداری
بروی از خلق سبک روح گذار اندازد
چون به این لطف سرافراز شد اکنون آن به
[...]
باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
لرزه بر دست نگارین بهار اندازد
آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار
هر نفس جوهر خود را به کنار اندازد
شرم رخسار تو صد پرده خونین از گل
[...]
میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد
مگر این بار ز دوشم غم یار اندازد
دل که بی عشق شد، از رحمت حق دور شود
مرده را موجه دریا، بکنار اندازد
نتوانم نفسی زنده بمانم بی او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.