گنجور

 
ناصر بخارایی

صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست

کس نگفتش کز کجائی، خون دل از بهر چیست

دهر چون گل می‌نشاند هر دمم در خاک و خون

خاک خواری بر سر من، این چه عمرست، این چه زیست

در شب هجران به شمعی صحبتم افتاده بود

گاه من بر شمع و گاهی شمع بر من میگریست

تا سرم بر جاست سرتاپا فدای نام توست

از سر سر درگذشتن سهل کاری سرسریست

کُشت ناصر را کمان ابرویت از تیر چشم

کُشتهٔ خود را تو باری هیچ می‌دانی که کیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست

کاندرون هر جگر زان زخم ناوک روزنی ست

چشمت آفت، غمزه فتنه، خط قیامت، رخ بلاست

آشنایی با چینن خصمان نه حد چون منی ست

جان که زارم می کشد از یاد چون تو دوستی

[...]

شیخ بهایی

حزنی این عشق است نی افسانه چندین شکوه چیست؟

لب به دندان گیر و دندان بر جگر نه باک نیست

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
کلیم

زاری بلبل ز شوق گل بود پوشیده نیست

سبزه را مژگان تر یارب ز شوق نام کیست

صائب تبریزی

گفت‌وگوی اهلِ غفلت، قابلِ‌تأویل نیست

خوابِ پای خفته را، تعبیرکردن، مشکل است!

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سیدای نسفی

شب که در پیمانه می می ریختم از بهر زیست

بی لب لعلت صراحی وار چشمم خون گریست

باعث نارفتن کویت نمی پرسی که چیست

گر نمی آیم به سوی بزمت از شرمندگیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه