چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید
زمین ز خون شهیدان به جوش می آید
عنان آه که در دل نگه تواند داشت
کله شکسته و کاکل به دوش می آید
بغل گشاده و پوشیده جامه گلرنگ
به این لباس به تاراج هوش می آید
که بسته است ندانم زبان مرغان را
که عندلیب ز گلشن خموش می آید
به دور من شده ایام کاسه پر زهر
به هر که می نگرم بانگ نوش می آید
به گلشنی که تو یکره گذشته یی تا حشر
صدای قافله گلفروش می آید
چو سیدا لب اگر از فغان نه بربندم
جهان ز ناله من در خروش می آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حال و هوای غم و اندوه اشاره دارد. شاعر با تصویرسازیهای زیبا، به توصیف لحظاتی میپردازد که در آنها درد و زخمهای سوگ و جدایی حس میشود. بادهنوشی و شادی ظاهری، در تضاد با غمهای عمیق و خون شهیدان است. شاعر شگفتزده است از اینکه چگونه فرجامها و یادها از هم جدا میشوند و در دل او غم و اندوه موج میزند. در انتها، او از نالههای درونیاش سخن میگوید که باعث میشود تمامی جهان در اثر فریادهایش به تکاپو بیفتد.
هوش مصنوعی: وقتی که آن کسی که نوشیدنی را در کمر خود دارد، میآید، زمین به خاطر خون شهیدان به جوش میآید.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که با وجود مشکلات و شکستها، انسان میتواند همچنان با وقار و سربلندی در جامعه حضور داشته باشد. به عبارتی، فرد میتواند با مشکلات خود کنار بیاید و آنها را پنهان کند، در حالی که همچنان به زیبایی و جذابیت خود توجه دارد.
هوش مصنوعی: در آغوشی باز و لباسی زیبا و رنگارنگ، این لباس به قدری جذاب است که عقل را به تسخیر خود در میآورد.
هوش مصنوعی: نمیدانم زبان پرندگان چه میگوید، چرا که بلبل از باغ سکوت کرده و میآید.
هوش مصنوعی: روزگار من پر شده از غم و تلخی، به هر کس که نگاه میکنم، صدای شاد و دلانگیز به گوشم میرسد.
هوش مصنوعی: در باغی که تو در آن حضور داری، تا روز قیامت صدای فروشندگان گل به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: اگر من زبان به ابراز اندوه باز کنم، صدای نالهام دنیا را پر خواهد کرد و همه جا را به لرزه خواهد انداخت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو غنچه وقت سحر حلّهپوش میآید
نوای بلبل مستم به گوش میآید
گل از کرشمهگری سرخروی میگردد
چو سرو بسته قبا سبزپوش میآید
به وقت صبح ز باد بهار پنداری
[...]
شبی که بر سرم آن سبزپوش می آید
صدای مقدم خضرم به گوش می آید
به یاد زلف و رخش گلشن از گل و سنبل
قبا دریده سلاسل به دوش می آید
ندا کنند به مسجد مؤذنان هر صبح
[...]
دمی که حرف وداعت به گوش میآید
دلم به رنگ جرس در خروش میآید
نگاه مستِ که دارد سر خرابی ما
که اشک از مژه، طوفان به دوش میآید
ز تاب می مگر آن چهره ارغوانی شد؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.