گنجور

 
حزین لاهیجی

دمی که حرف وداعت به گوش می‌آید

دلم به رنگ جرس در خروش می‌آید

نگاه مستِ که دارد سر خرابی ما

که اشک از مژه، طوفان به دوش می‌آید

ز تاب می مگر آن چهره ارغوانی شد؟

که خون مشرب طاقت به جوش می‌آید

عبث، چه زخمه فلک می‌زند به تار تنم؟

مرا که از سر هر مو خروش می‌آید

دلم چو ساغر سیماب می‌تپد یارب

کدام رند ز مستی به هوش می‌آید؟

نسیم مصر وصال آنقدر گلوسوز است

که بوی پیرهنش، شعله‌پوش می‌آید

دو روز با فلک سنگدل بساز حزین

که عاقبت به در می‌فروش می‌آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجد همگر

چو غنچه وقت سحر حلّه‌پوش می‌آید

نوای بلبل مستم به گوش می‌آید

گل از کرشمه‌گری سرخ‌روی می‌گردد

چو سرو بسته قبا سبزپوش می‌آید

به وقت صبح ز باد بهار پنداری

[...]

سیدای نسفی

چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید

زمین ز خون شهیدان به جوش می آید

عنان آه که در دل نگه تواند داشت

کله شکسته و کاکل به دوش می آید

بغل گشاده و پوشیده جامه گلرنگ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه