گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ز شمس دین طرب نوبهار بازآید

نشاط بلبله و سبزه زار بازآید

کرانه کرد دلم از نبیذ و از ساقی

چو وصل او بگشاید کنار بازآید

کبوتر دل من در شکار باز پرید

خنک زمانی کو از شکار بازآید

بگردد این رخ زردم چو صد هزار نگار

ز طبل دعوت من گر نگار بازآید

چو ملک حسن بر وی مهم قرار گرفت

بود که سوی دلم زو قرار بازآید

چو خارخار دلم می‌نشیند از هوسش

که گلشنش بر این خار خار بازآید

چو مهرها که شود محو نطع آن گوهر

دغای عشق چو خانه قمار بازآید

ز مستی‌اش چه گمان بردمی که بعد از می

ز هجر عربده کن آن خمار بازآید

از این خمار مرا نیست غم اگر روزی

به دستم آن قدح پرشرار بازآید

هزار چشمه حیوان چه در شمار آید

اگر از او لطف بی‌شمار بازآید

سؤال کردم رخ را که چند زر باشی

که جان من ز زری تو زار بازآید

مرا جواب چو زر داد من زرم دایم

مگر که سیمبر خوش عیار بازآید

بگفتمش چو بماندی تو زنده بی آن جان

چه عذر آری چون آن عذار بازآید

من آن ندانم دانم که آه از تبریز

کز آتشش ز دلم الحذار بازآید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.