گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد

که شب ببخشد آن بدر بدره بی‌حد

به آسمان جهان هر شبی فرود آید

برای هر متظلم سپاه فضل احد

خدای گفت قم اللیل و از گزاف نگفت

ز شب رویست فرو قد زهره و فرقد

ز دود شب پزی ای خام ز آتش موسی

مداد شب دهد آن خامه را ز علم مدد

بگیر لیلی شب را کنار ای مجنون

شبست خلوت توحید و روز شرک و عدد

شبست لیلی و روزست در پیش مجنون

که نور عقل سحر را به جعد خویش کشد

بدانک آب حیات اندرون تاریکیست

چه ماهیی که ره آب بسته‌ای بر خود

به دیبه سیه این کعبه را لباسی ساخت

که اوست پشت مطیعان و اوستشان مسند

درون کعبه شب یک نماز صد باشد

ز بهر خواب ندارد کسی چنین معبد

شکست جمله بتان را شب و بماند خدا

که نیست در کرم او را قرین و کفو احد

خمش که شعر کسادست و جهل از آن اکسد

چه زاهدی تو در این علم و در تو علم ازهد

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۹ نوشته:

شکست جمله بتان را شب و بماند خدای..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Behrouz در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۸ نوشته:

ز شب رویست فر و قد زهره و فرقد
یعنی فر و قدر زهره و ستاره ای قطبی قرقد از شبروی آنهاست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.