گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بگویم خفیه تا خواجه نرنجد

که آن دلبر همی در بر نگنجد

ز مستی من ترازو را شکستم

ترازو کان گوهر را نسنجد

بتان را جمله زو بدرید سربند

که ماده گرگ با یوسف نغنجد

هم از جمله سیه روییست آن نیز

که پیش رومیی زنجی بزنجد

قراضه کیست پیش شمس تبریز

که گنج زر بیارد یا بگنجد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.