گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۵۹۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آید

جان از مزه عشقش بی‌گشن همی‌زاید

عقل از مزه بویش وز تابش آن رویش

هم خیره همی‌خندد هم دست همی‌خاید

هر صبح ز سیرانش می‌باشم حیرانش

تا جان نشود حیران او روی ننماید

هر چیز که می‌بینی در بی‌خبری بینی

تا باخبری والله او پرده بنگشاید

دم همدم او نبود جان محرم او نبود

و اندیشه که این داند او نیز نمی‌شاید

تن پرده بدوزیده جان برده بسوزیده

با این دو مخالف دل بر عشق بنبساید

دو لشکر بیگانه تا هست در این خانه

در چالش و در کوشش جز گرد بنفزاید

در زیر درخت او می‌ناز به بخت او

تا جان پر از رحمت تا حشر بیاساید

از شاه صلاح الدین چون دیده شود حق بین

دل رو به صلاح آرد جان مشعله برباید

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی قیدی نوشته:

بعد از بیت دو لشگر.. بیت زیر از قلم افتاده:
خواهی ببری جانی بگریز به سلطانی
در خدمت تریاقی پازهر بنگراید

👆☹

وفایی نوشته:

مصراع دوم بیت سوم :
تا جان نشود حیران او روی بننماید
منبع : دیوان شمس

👆☹

همایون نوشته:

غزل دریافت و فهم عارفانه
فهمیدن فیزیکى و علمى با شناخت اجزا و محاسبه زمان و مکان و طرح مدل و ساخت دستگاه صورت میگیرد، اگر چیزى را نتوان ساخت و اندازه گرفت و یا تعریف نمود نمى توان هم فهمید
در عرفان و شناخت عارفانه فهمیدن عبارت است از گذر از شگفتى و هوشیارى به سرگشتگى حیرانى و مستى، نه قرار اندازه گیرى و دقت است و نه ساختن و تولید و سود کردن

👆☹

همایون نوشته:

اینجا جلال دین پارسى ما به زیبایى هر چه تمام عرفان خود را که یک فرهنگ بزرگ انسانى است بازگشایى و رونمایى میکند
جان و دل که یکى با حواس ظاهرى ما و دیگرى با حواس درون کار میکنند میتوانند چون دو لشکر روبرو و متخالف در بیایند و آسمان وجود ما را به تیرگى و گرد و خاک بکشانند
این اتفاق ممکن است براى یک دانشمند که هم دل و هم جانش بدنبال علم بیرونى است روى ندهد یا یک موسیقى دان و یا یک ورزشکار تنها در آخر عمر به این چالش و کوشش روى بیاورد

👆☹

همایون نوشته:

غزل ناب از مطلع آن شناخته میشود، که تمامى سخن غزل و چکیده آن در بیت آغازین آمده باشد و دنباله غزل نیز از این سخن و مضمون خارج نگردد بلکه آنرا به اوج و آسمان برساند و در پایان غزل و مقطع آن با فرودى به یک نشانه شناخته و زمین آشنابازگردد که همان مضمون را میرساند
فرهنگ جلال دین روى دوستى جانانه دو انسان بنامیشود و تمامى ظرفیت هاى انسان را چون ماه آسمان آشکار و فعال میسازد و آنرا از هر محدودیت و چارچوبى خارج و رها میسازد
بخصوص از محدودیت باور هاى مذهبى و باورهاى علمى که یکى چارچوب خشک عقیدتى است و دیگرى در بند فضا و زمان و عدد و اندازه
یکى جان را خاموش میکند و دیگرى تن را و عقل راساکت میکند این پرده مى سازد و مى بافد و آن پرده ها را مى سوزد و گاه هم از روى مصلحت با هم میسازند نه از روى صلاح و روشن کردن جان و روان بلکه نتیجه کار آنان روى انسان گیجى و پریشانى است
این نه به معنى کوچک کردن دین و علم است هرگز
بلکه سخن بر سر چیزى است که بس که پیداو آشکار است دیده و دریافت نمى شود نه با محاسبات پیچیده علم و نه با شریعت مبسوط دین
انسان نیازمند صافى و پاکى آیینه وارى است و نیازمند حسى ویژه است که با دوست تربیت و ورزیده میشود و فرهنگ نو شدن و تازه شدن را مى آموزد و ازاین تازگى هر روزه آن حس را که حس بى خبرى و حیرانى است در خود بیدار میکند

👆☹

گنجور رومیزی