گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آید

جان از مزه عشقش بی‌گشن همی‌زاید

عقل از مزه بویش وز تابش آن رویش

هم خیره همی‌خندد هم دست همی‌خاید

هر صبح ز سیرانش می‌باشم حیرانش

تا جان نشود حیران او روی ننماید

هر چیز که می‌بینی در بی‌خبری بینی

تا باخبری والله او پرده بنگشاید

دم همدم او نبود جان محرم او نبود

و اندیشه که این داند او نیز نمی‌شاید

تن پرده بدوزیده جان برده بسوزیده

با این دو مخالف دل بر عشق بنبساید

دو لشکر بیگانه تا هست در این خانه

در چالش و در کوشش جز گرد بنفزاید

در زیر درخت او می‌ناز به بخت او

تا جان پر از رحمت تا حشر بیاساید

از شاه صلاح الدین چون دیده شود حق بین

دل رو به صلاح آرد جان مشعله برباید

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی قیدی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۰ نوشته:

بعد از بیت دو لشگر.. بیت زیر از قلم افتاده:
خواهی ببری جانی بگریز به سلطانی
در خدمت تریاقی پازهر بنگراید

 

وفایی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۴۴ نوشته:

مصراع دوم بیت سوم :
تا جان نشود حیران او روی بننماید
منبع : دیوان شمس

 

همایون در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۶ نوشته:

غزل دریافت و فهم عارفانه
فهمیدن فیزیکی و علمی با شناخت اجزا و محاسبه زمان و مکان و طرح مدل و ساخت دستگاه صورت میگیرد، اگر چیزی را نتوان ساخت و اندازه گرفت و یا تعریف نمود نمی توان هم فهمید
در عرفان و شناخت عارفانه فهمیدن عبارت است از گذر از شگفتی و هوشیاری به سرگشتگی حیرانی و مستی، نه قرار اندازه گیری و دقت است و نه ساختن و تولید و سود کردن

 

همایون در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۰ نوشته:

اینجا جلال دین پارسی ما به زیبایی هر چه تمام عرفان خود را که یک فرهنگ بزرگ انسانی است بازگشایی و رونمایی میکند
جان و دل که یکی با حواس ظاهری ما و دیگری با حواس درون کار میکنند میتوانند چون دو لشکر روبرو و متخالف در بیایند و آسمان وجود ما را به تیرگی و گرد و خاک بکشانند
این اتفاق ممکن است برای یک دانشمند که هم دل و هم جانش بدنبال علم بیرونی است روی ندهد یا یک موسیقی دان و یا یک ورزشکار تنها در آخر عمر به این چالش و کوشش روی بیاورد

 

همایون در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ نوشته:

غزل ناب از مطلع آن شناخته میشود، که تمامی سخن غزل و چکیده آن در بیت آغازین آمده باشد و دنباله غزل نیز از این سخن و مضمون خارج نگردد بلکه آنرا به اوج و آسمان برساند و در پایان غزل و مقطع آن با فرودی به یک نشانه شناخته و زمین آشنابازگردد که همان مضمون را میرساند
فرهنگ جلال دین روی دوستی جانانه دو انسان بنامیشود و تمامی ظرفیت های انسان را چون ماه آسمان آشکار و فعال میسازد و آنرا از هر محدودیت و چارچوبی خارج و رها میسازد
بخصوص از محدودیت باور های مذهبی و باورهای علمی که یکی چارچوب خشک عقیدتی است و دیگری در بند فضا و زمان و عدد و اندازه
یکی جان را خاموش میکند و دیگری تن را و عقل راساکت میکند این پرده می سازد و می بافد و آن پرده ها را می سوزد و گاه هم از روی مصلحت با هم میسازند نه از روی صلاح و روشن کردن جان و روان بلکه نتیجه کار آنان روی انسان گیجی و پریشانی است
این نه به معنی کوچک کردن دین و علم است هرگز
بلکه سخن بر سر چیزی است که بس که پیداو آشکار است دیده و دریافت نمی شود نه با محاسبات پیچیده علم و نه با شریعت مبسوط دین
انسان نیازمند صافی و پاکی آیینه واری است و نیازمند حسی ویژه است که با دوست تربیت و ورزیده میشود و فرهنگ نو شدن و تازه شدن را می آموزد و ازاین تازگی هر روزه آن حس را که حس بی خبری و حیرانی است در خود بیدار میکند

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.