سعادتجو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
ندارد پای عشق او کسی کش عشق سر باشد
مراد دل کجا جوید بقای جان کجا خواهد
دو چشم عشق پرآبش که در خون جگر باشد
ز بدحالی نمینالد دو چشم از غم نمیمالد
که او خواهد که هر لحظه ز حال بد بتر باشد
نه روز بخت میخواهد نه شب آرام میجوید
میان روز و شب پنهان دلش همچون سحر باشد
دو کاشانهست در عالم یکی دولت یکی محنت
به ذات حق که آن عاشق از این هر دو به درباشد
ز دریا نیست جوش او که در بس یتیمست او
از این کان نیست روی او اگر چه همچو زر باشد
دل از سودای شاه جان شهنشاهی کجا جوید
قبا کی جوید آن جانی که کشته آن کمر باشد
اگر عالم هما گیرد نجوید سایهاش عاشق
که او سرمست عشق آن همای نامور باشد
اگر عالم شکر گیرد دلش نالان چو نی باشد
وگر معشوق نی گوید گدازان چون شکر باشد
ز شمس الدین تبریزی مقیم عشق میگویم
خداوندا چرا چندین شهی اندر سفر باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق و پیچیدگی عشق میپردازد و بیان میکند که عاشق واقعی، در جستوجوی سعادت و حقیقتی فراتر از دنیا و مادیات است. او عشق را نیازی میبیند که هیچگاه پایی از آن نمیکشد، بهویژه زمانی که عشق در دلش شعلهور است. شاعر به تصویر کشیدن حالاتی نظیر غم و خوشحالی و هماهنگی بین روز و شب میپردازد و نشان میدهد که عاشق، نه به دنبال آرامش روز است و نه به شبها دلخوش است، بلکه در پی درک عمیقتری از عشق است. از طرفی، او به دو زندگی در این دنیا اشاره میکند، یکی شیرین و دیگری تلخ، و این دغدغه را بیان میکند که عاشق واقعی فراتر از این دو تجربه میباشد. در نهایت، با یادآوری شمس، عشق را به سنجاقی تصویر میکند که هرگز از سفر (جدایی) فارغ نمیشود.
هوش مصنوعی: سعادتطلبان و عاشقان هر کدام به شکلی به دنبال خوشبختی و عشق هستند، اما عشق واقعی به گونهای است که همچون سنگینی در دل میماند و هیچکس نمیتواند بار آن را تحمل کند.
هوش مصنوعی: دل عاشق نمیتواند برآرامش و بقای جان خود تکیه کند؛ چراکه چشمانش با عشق پر از اشک و غم است و نفسش در عذاب و درد عمیق غوطهور است.
هوش مصنوعی: چشمان عاشق از بدحالی شکایت نمیکنند و غم را به خود نمیچسبانند، زیرا او میخواهد که هر لحظه حالش بدتر شود.
هوش مصنوعی: هر دو حالت خوشبختی و آرامش برای او مهم نیست و در پی آنها نیست. او در بین روز و شب، به طرز پنهانی و نامرئی، دلش را میطلبد، گویی که در حال انتظار سحری است.
هوش مصنوعی: در این جهان دو نوع خانه وجود دارد: یکی خانهٔ خوشبختی و دیگری خانهٔ درد و رنج. عاشق واقعی که به خداوند (ذات حق) نزدیک است، از هر دو نوع آن آزاد و بینیاز است.
هوش مصنوعی: از دریا به خاطر یتیمی و فقدان، جوش و خروش ندارد. او از این معدن و مکان نیست، حتی اگر ظاهری مانند طلا داشته باشد.
هوش مصنوعی: دل عاشق از آرزوی دیدن شاه حقیقی (خدا) چگونه میتواند به چیز دیگری مشغول باشد؟ آیا میتوان این دل را به دنبال دنیای ظاهری (مانند قبا یا لباس) بفرستاد در حالی که آن جان واقعی که باید باشد، تنها با عشق و فدا شدن برای معشوق حقیقتی به دست میآید؟
هوش مصنوعی: عاشق وقتی که در جستجوی سایهی همای (پرندهای با شکوه که نماد عشق و زیبایی است) است، هرگز به آن دست نمییابد، زیرا آن همای نامدار (پرندهای عزیز و مشهور) در عشق سرمست و شاداب است و به این سادگی در دسترس قرار ندارد.
هوش مصنوعی: اگر عالم تغییری شگفت ایجاد کند، دل انسان مانند نی مینالد و اگر معشوق چیزی نگوید، او داغداغ و ملتهب مانند شکر میشود.
هوش مصنوعی: من در مورد شمسالدین تبریزی که مقیم و غرق در عشق است صحبت میکنم. خداوندا، چرا این همه پادشاه (یعنی مردان بزرگ و صاحب مقام) در سفر و دوری هستند؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
کنون من هم نمیگنجم، کز او این خانه پر باشد
ز شیرینی حدیثش شب، شکافیدهست جان را لب
عجب دارم که میگوید؟ حدیث حق مر باشد
غذاها از برون آید، غذای عاشق از باطن
[...]
من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد
به ظاهر معتبر گوید به باطن مختصر باشد
حضور و غیبتِ یاران مخلص مختلف نبود
حذر اولاتر از یاری که در غیبت دگر باشد
نه از بی دانشی بود این که دشمن دوست دانستم
[...]
مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
خجسته طالعی کان ماه را بر ما گذر باشد
گرت بیند کسی کز زندگی دل خبر دارد
عجب نبود، اگر تا زنده باشد بی خبر باشد
نظر از دور در جانان بدان ماند که کافر را
[...]
گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
زهی با بسته سودا که از سر باخبر باشد
کسی کز قامت جانان به طوبی سر فرود آرد
دراز اندیشه خوانندش ولی کوته نظر باشد
مرا سریست با مهرت که آن دیگر نخواهد شد
[...]
دلم از ناله خوش گردید امید اثر باشد
بسی آسود شستم این خدنگم کارگر باشد
اگر دزدیده دیدن ها نباشد بهر پاس دل
محبت از تغافل های بیجا در خطر باشد
دلم تا خو به آسایش نگیرد روز خرسندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.