گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۵

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد

مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد

یکی پیمانه‌ای دارم که بر دریا همی‌خندد

دل دیوانه‌ای دارم که بند و پند نپذیرد

خداوندا تو می‌دانی که جانم از تو نشکیبد

ازیرا هیچ ماهی را دمی از آب نگزیرد

زهی هستی که تو داری زهی مستی که من دارم

تو را هستی همی‌زیبد مرا مستی همی‌زیبد

هلا بس کن هلا بس کن که این عشقی که بگزیدی

نشاطی می‌دهد بی‌غم قبولی می‌کند بی‌رد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آینۀ صفا در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۸ نوشته:

My beloved must be so

that the soul grabs unto her saddle

My minstrel must be so

that Venus perishes alongside her 

 

A chalice have I

that ridicules the sea

A crazed heart have I

that evades all tape and tip

 

O creator thou knowest

never my soul suffers from thee

For no fish ever

from water seeks remedy

 

Huzza to the existence of thine

Huzza to the drunkenness of mine

For thee existence adorns

for me drunkenness adorns

 

Hush and halt [Rumi]

for this Love you’ve chosen

Grants a delight free of woe

Approves all with no veto

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.