گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را

چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان

به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را

بدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی

بدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را

گر ترکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکست

چو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان را

هلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمد

سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را

بجه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایی

نمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را

بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت

سلیمان خود همی‌داند زبان جمله مرغان را

سخن بادست ای بنده کند دل را پراکنده

ولیکن اوش فرماید که گرد آور پریشان را

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسین کشوری در ‫۸ سال و ۱۲ ماه قبل، جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۰۲:۴۲ نوشته:

ابتدای بیت چهارم، "اگر" به اشتباه "گر" نوشته شده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید مهدی باقدم در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۹ دی ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۴۸ نوشته:

در سیمرغ شیخ عطار سالکان طریق الی الله برای رسیدن به قله کمال انسانیت تشبیه به مرغ شده اند.مولوی با اشاره به همین موضوع مضمون لطیفتری را نیز مطرح میکند و آن زبان فهمی انسان کاملست که او همچو رب خود که به موسی فرمود:هیچ آدابی و ترتیبی مجو هر چه میخواهد دل تنگت بگو ، انسان کامل هم زبان فهم است چه اینکه عشق بی زبان روشنتراست ولی گاهی برای روشن شدن راه برای سایر مرغان باید به گفتگو پرداخت و ما مجبوریم که راه را از راه بلد بجوییم که شیخ بهاء گفت: ره چنان رو که رهروان رفتند و چه راه رفته ای به سرزمینی که بوی عشق و مودت ازان می آید بهتر از هدهد در میان مرغان سالک .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۰ نوشته:

فرو بُرّید ساعدها برای خوب کنعان را
کنایه از بریده شدن دست زنانی که چشمشان به جمال یوسف افتاد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد باقر ضیاء در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۷ نوشته:

با سلام خدمت دوستان و رهروان طریقت عشق و رهپویان راه حقیقت
به ناگاه با خواندن این اشعار بسیار لطیف و پر از معانی الفاظی به ذهن این حقیر خطور کرده که نیکو دانستم با شما رهروان در مین نهم:
شمس الدین مراد مولانا که خبر آمدنش را به گوش مولانا رساندند، بی اختیار این اشعار را پیشکش آن مرد روحانی کردند.
ایوانها را بیارایید که آن شه آمد یا در یک مرتبه پوشیده تر بگویم ایوان دلتان را بیارایید تا روح پاک الهی را میزبان شود. این میمان آنقدر زیباست که همچو یوسف که بر حضار بارگاه عزیز مصر وارد شد بجای ترنج دستان خویش بریدند. حلول آن روح آسمانی هوش از سر سالک می برد و در راه اتصال به آن دریای بیکران از خود بیخود شده و جسم را فراموش می کند.
در مرتبه فنا، دیگر جسم و جان فراموش می شود و باید از همه چیز گذشت و به وصال رسید و در ذات بیکران او فانی شد.
این بیت کنایه از تغییر شرایط روحی مولانا پس از ملاقات شمس دارد که تا قبل از ملاقات شمس کوهی از معلومات دینی و علمی و فقهی و مرجع بود و سنگینی انرا در خود حس می کرد ولی پس از ملاقات شمس و گشوده شدن دریچه ای به دریای بیکران عشق الهی و اتصال به حقیقت و ملاقات انسان کامل، آن کوه علم و فقاهت را به کناری نهاد و چون پر کاهی سبک شد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.