گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست

و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم

و آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست

و آنک جان‌ها به سحر نعره زنانند از او

و آنک ما را غمش از جای ببرده‌ست کجاست

جان جان‌ست وگر جای ندارد چه عجب

این که جا می‌طلبد در تن ما هست کجاست

غمزه چشم بهانه‌ست و زان سو هوسی‌ست

و آنک او در پس غمزه‌ست دل خست کجاست

پرده روشن دل بست و خیالات نمود

و آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاست

عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد

و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن دایی نبی » آخرین غزل رومی » کجاست؟

علیرضا افتخاری » مهمان تو » ساز و آواز

هژیر مهرافروز » آیان » جان جان

امیر محمد تفتی » بی برگی » ساز و آواز مخالف سه گاه (سه گاه)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر ترابی نوشته:

علیرضا افتخاری دو بیت نخست این غزل را به دلنشین ترین صورت اجرا کرده است.

👆☹

ناز بانو نوشته:

هژیر جان این را که دیگه فوق العاده عالی خوانده ای

👆☹

شمس الحق نوشته:

حق با شماست جناب فردوسی ، به استثنای جناب دکتر ترابی ، فرمایشات دیگر دوستان بیرون از وزن و اعتبار چنین سایتی است که مکان تضارب آراء ادیبان و فرهیخگان این ملک است ، امیدوارم این دوستان یحتمل جوان من که همین مقدار که به شعر و ادب فرهنک روی آورده اند نشان از فرزانگی ایشان میکند ، قدر این سایت را که با رنح زیادی تدارک شده است و به مجان در اختیار ماست بدانند و محیطش را آلوده نکنند . تنها یک حساب به اصطلاح سر انگشتی نشان میدهد که اگر هر یک از ما صاحب کتابخانه ای بودیم که مجموعه آثار این پنجاه و اندی شاعر و نویسنده را در خود جمع میداشت ، چه مقدار پول باید هزینه میکردیم و ای بسا که مثل همیشه چیزی را که آسان بدست اید قدرش را ندانیم .

👆☹

shakiba نوشته:

ﺳﻼﻡ. ﺷﻜﻴﺒﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﺳﺎﻛﻦ اﻣﺮﻳﻜﺎ. ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻪ ﺷﻌﺮ ﻋﻼﻗﻪ ﺩاﺭﻡ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺎﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺭﺷﺘﻪ اﻡ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺑﻮﺩﻩ و ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﻳﺎ ﺭﻳﺎﺿﻲ ﺑﻮﺩه اﻧﺪ , ﻫﻴﭻ اﺯ ﺷﻌﺮﻭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﻤﻴﺪاﺩﻧﺪ. و ﻣﻦ ﺑﺮاﻱ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻫﺮﺷﻌﺮ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﺳﺎﻳﺘﻬﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺎﺷﻢ. ﻟﻂﻔﺎ ﺭاﻫﻨﻤﺎﻳﻲ اﻡ ﻛﻨﻴﺪ. ﺳﭙﺎﺳﮕﺰاﺭﻡ.

👆☹

معصومه نوشته:

دل خست کجاست یعنی چی؟ به نظرم خسته چندان معنی نمیده

👆☹

شمس الحق نوشته:

خستن = مجروح کردن - آزردن - ریش کردن

👆☹

دوستدار نوشته:

جناب شمس الحق،
بیت پنجم این غزل ( غمزه چشم بهانه است و…)
در گزیده ی غزلیات شمس به همت دکتر شفیعی با برخی پا نوشتها ، موجود نیست
و مصرع دوم به نظر مشکل وزنی دارد، نظر سرکار چیست؟
ممکن است بدین صورت بوده باشد؟:
وآنکه او در پس غمزه است و دلم خست، کجاست؟
با سپاس و پوزش

👆☹

شمس الحق نوشته:

قطعاً همچنان است که فرمودید جناب آقا یا سرکار خانم دوستدار !
فرمایش حضرتعالی حقیر را واداشت تا به نسخه چاپ سنگی نیکلسون مراجعه کند و ملاحظه شد که مصرع مورد اشاره اینگونه است :
وانکه او در پس غمزه ست دلم خست کجاست
و اختلاف بر سر یک [و] است . درود بر باریک بینی شما !

👆☹

دوستدار نوشته:

جناب شمس ،
زن یا مرد بودن حقیر برای سرکار یا دیگر دوستان که ممکن است دیدگاه های گاه گاهی مرا بخوانند چیزی را
عوض نمی کند، مگر که بخواهید مرا به عنوانی بخوانید
که در آن صورت :
مرا مپرس که چونی، به هر صفت که تو خواهی
مرا مگو که چه نامی، به هر لقب که تو خوانی
و در همین غزل شاه بیتی است که دریغم آمد شما را یاد آور نشوم
بر آتش تو نشستیم و دود شوق بر آمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
الاحقر دوستدار

👆☹

شمس الحق نوشته:

دوستدار گرامی
با پوزش از بابت این تأخیر به عرض میرسانم ، اگر یاداشت قبلی حقیر را نسبت به جنسیت خود پرسش آمیز یافته اید که امیدوارم بی ادبانه تلقی نفرموده باشید ، تنها به این علت است که اگر مخاطب خود را بانو یا دوشیزه ای محترم بیابم ، قادر باشم مراتب احترام عمیق خود را تقدیمشان کنم ، زیرا که به جدّ اعتقاد دارم بخاطر جبران نامردمی ها و جفاهایی که در گذشته از سوی جمعیت مردان در همه جهان و بخصوص میهن عزیزمان بر طبقه بانوان رفته است ، وظیفه دائمی خود میدانم که دو یا چند برابر بیش از احترامی که برای هم جنسان خود قائلم ، بانوان و دوشیزگان گرامی را ارج بنهم و این را نه تنها در کلام که در عمل نیز همواره وظیفه خود تلقی کرده و میکنم ، تا حدی که اگر خانمی صد مرتبه برمن که در مکانی نشسته ام وارد بشوند ، من نیز صد مرتبه به احترام ایشان از جای خود بر می خیزم و دست هر بانویی را که بسوی حقیر دراز می شود می بوسم و به این رفتار خود نیز افتخار میکنم ، البته در میهن اسلامی ما تماس دست زنان نامحرم انجام نمی گیرد ، تا چه رسد به بوسیدن و متأسفانه خدایتعالی این ضعیف را از نعمت دختر داشتن بی نصیب گذاشت ، که اگر دختری می داشتم هرگاه او را ملاقات میکردم بی گمان بر دستش بوسه میزدم ، همچنانکه همواره دست همسرم را بوسیده ام و به آن بوسه افتخار کرده ام ، آری دوستدار عزیز این بود علت آن جسارت که امیدوارم مورد عفو قرار گرفته باشم . با تقدیم احترام .

👆☹

دوستدار نوشته:

جبان شمس الحق گرامی،

با امید اینکه این مختصر مشمول مهر گنجور واقع شود به عرض میرسانم
هرگز نرنجیده ام ( چه در طریقت ما کافریست )
دیگر اینکه خوشا به حالتان که توفیق دست بوسی همسر هر گاه که اراده فرمایید دست میدهد
حقیر سالی یک بار آنهم در بامداد نوروز بار مییابم

تندرست و شادکام باشید.

👆☹

نوید نوشته:

سلام
معنی مصرع دوم از بیت اول چیه دقیقا؟؟؟

👆☹

مهناز ، س نوشته:

نوید گرامی
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
گویا میگوید ، کجاست آن که کاری کند تا از جان و دلم دست بردارم .
مانا باشید

👆☹

فرهاد نوشته:

نوید عزیز!
من هم درپی معنی این مصراع هستم. حداقل نتایج جستجویم را میتوانم بدون تضمین در اختیارت بگذارم. به شهادت فرهنگ دهخدا “دست بیرون کردن” به معنای دست قطع کردن است.شمربن ذی الجوشن سر حسین بیرون کرد و عبیداﷲبن زیاد آن سر وی با زنان و کودکان خرد اسیر کرد و بشام فرستاد. (تاریخ سیستان ). لیث بن فضل او را بگرفت و دست و پای او بیرون کرد. (تاریخ سیستان ).
- بیرون کردن پوست ؛ سلخ . کندن پوست . باز کردن پوست . جدا کردن پوست از اندام و من اینطور میفهمم که: کو آن کس که دست دشمن مرا که قصد جان و دل مرا کرده است قطع کند؟ امید دارم کمکی شده باشد.

👆☹

فروغ فرخزاد نوشته:

اساتید گرانقدر،
با اینکه سعی و خدمت شما به ادبیات فارسی را بسیار گرامی و قابل ستایش میدانم، اما دنیایی که من و هدایت و گلستان در آن هستیم، دنیای پیچیدگی در محتوی و سادگی در متن است. به همین دلیل است که من در جایی میگویم:
من خواب دیده ام که کسی می آید
کسی که مثل هیچ کس نیست

کسی می اید
کسی می اید
کسی که در دلش با ماست، در نفس اش با ماست،
در صدایش با ماست

دوستدار شما خوبان
فروغ

👆☹

بیگانه نوشته:

سلام.
متأسفانه افراد سبک همیشه همه جا وجود دارند و دیده می شوند، از جمله متأسفانه در سایت ادبی گنجور.
این افراد سبک و جلفی که می آیند این جا لودگی می کنند، احتمال می رود همان هایی هستند که روی کتیبه ها و آثار تاریخی، با چاقو حکاکی کرده و مزه پرانی های بی مزه ی مسخره می کنند. این که ربطش چه بود را آنان که می فهمند، خواهند فهمید.

👆☹

بیگانه نوشته:

از گنجور قطعا انتظار می رود که بر سایت، درست نظارت داشته باشد و به امان مردم رهایش نکند. چه وضعی است؟ یک شخص فرنگی اگر بخواهد برای یادگاری زبان فارسی به سایت گنجور که یک سایت مطرح ادبی است رجوع کند، و با چنین کامنت هایی مواجه شود، چه خواهد شد؟ آبروریزیست. گنجور باید بر سایتش نظارت داشته باشد. این طوری که نمی شود. بی نظارت و بی مدیر، فقط هم همان کامنت اول و دوم فوقش جواب داده می شود. گنجور سایت ضعیفی است. باید بیش تر رویش کار کنید. خیلی جا دارد هنوز. اگر یک نفر بیاید این جا ناسزا هم بگوید کسی ناظر نیست که پاکش کند و این، خیلی ناجور است. اهتمام کنید.

👆☹

بهنام نوشته:

بزرگوار شما دیگه از غلط های تایپی به غلط های فاحش املایی در این شعر زیبا رسیدید

آنک یا “آن که”؟

👆☹

:) نوشته:

آنکه در دیده عیان نیست ولی هست کجاست؟

-همای

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام