گنجور

 
مولانا

عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شده‌ست

هله چون می‌نزند ره ره او را کِه زده‌ست

او ز هر نیک و بد خلق چرا می‌لنگد

بد و نیک همه را نعره مطرب مددست

دف دریده‌ست طرب را به خدا بی‌دف او

مجلس یارکده بی‌دم او بارکده‌ست

شهر، غلبیرگهی دان که شود زیر و زبر

دست غلبیرزنش سخره صاحب بلدست

خیره کم گوی خمش مطرب مسکین چه کند

این همه فتنه آن فتنه‌گر خوب خَدست

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۴۱۱ به خوانش پری ساتکنی عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
صائب تبریزی

شبنم غنچۀ بیداردلان چشم بدست

صیقل سینۀ روشن‌گهران دست ردست

خودنمایی چه بلاهای نمایان دارد

ایمن از زنگ بود آینه تا در نمدست

به دل پاک نظر کن نه به دستار سفید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه