گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بیا کامروز ما را روز عیدست

از این پس عیش و عشرت بر مزیدست

بزن دستی بگو کامروز شادی‌ست

که روز خوش هم از اول پدیدست

چو یار ما در این عالم کی باشد

چنین عیدی به صد دوران کی دیدست

زمین و آسمان‌ها پرشکر شد

به هر سویی شکرها بردمیدست

رسید آن بانگ موج گوهرافشان

جهان پرموج و دریا ناپدیدست

محمد باز از معراج آمد

ز چارم چرخ عیسی دررسیدست

هر آن نقدی کز این جا نیست قلبست

میی کز جام جان نبود پلیدست

زهی مجلس که ساقی بخت باشد

حریفانش جنید و بایزیدست

خماری داشتم من در ارادت

ندانستم که حق ما را مریدست

کنون من خفتم و پاها کشیدم

چو دانستم که بختم می کشیدست

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منیر سمیعی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۳ نوشته:

چو یار ِ ما دراین عالم که باشد ، ایضا در مصرع بعد ، کی = که

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
.. در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۳ نوشته:

خماری داشتم من در ارادت
ندانستم که حق ما را مرید است..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علیرضا حیدری در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۹ نوشته:

همان املای کی درست است با تلفظ کِ
ی در خط فارسی و گونه معادلش در خط پهلوی برای تلفظ کسره یا یای مجهول به کار می رفته. کم کم ه غیر ملفوظ جای این ی را در خط گرفت.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.