گنجور

 
مولانا

در غم یار، یار بایستی

یا غمم را کنار بایستی

زانچ کردم کنون پشیمانم

دل امسال پار بایستی

دل من شیر بیشه را ماند

شیر در مرغزار بایستی

تا بدانستیی ز دشمن و دوست

زندگانی دو بار بایستی

دشمن عیب‌جوی بسیارست

دوستی غمگسار بایستی

ماهی جان ما که پیچانست

بر لب جویبار بایستی

چون رضای دل تو در غم ماست

یک چه باشد؟ هزار بایستی

یار لاحول گوی را چه کنم

یار شیرین عذار بایستی

خوک دنیاست صید این خامان

آهوی جان شکار بایستی

همره بی‌وفا همی‌لنگد

همره راهوار بایستی

صد هزاران سخن نهان دارم

گوش را گوشوار بایستی

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۳۱۵۶ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
عمادی شهریاری

در غم یار یار بایستی

یا غمم را کنار بایستی

تا بیابم ز روزگار مراد

مایه‌ام روزگار بایستی

عوض چرخ اگر نخواهم یافت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عمادی شهریاری
مولانا

بحر ما را کنار بایستی

وین سفر را قرار بایستی

شیر بیشه میان زنجیرست

شیر در مرغزار بایستی

ماهیان می‌طپند اندر ریگ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
صائب

یا غمم را شمار بایستی

یا جهان غمگسار بایستی

در بلا جان آسمانی ما

چون زمین بردبار بایستی

چشم صورت نگار بسیارست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه