گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۹۳

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

شاها بکش قطار که شهوار می‌کشی

دامان ما گرفته به گلزار می‌کشی

قطار اشتران همه مستند و کف زنان

بویی ببرده‌اند که قطار می‌کشی

هر اشتری میانه زنجیر می‌گزد

چون شهد و چون شکر که سوی یار می‌کشی

آن چشم‌های مست به چشمت که ساقی است

گویند خوش بکش که به دیدار می‌کشی

ما کشت تو بدیم درودی به داس عشق

کردی ز که جدا و به انبار می‌کشی

سکسک بدیم و توسن و در راه صدق لنگ

رهوار از آن شدیم که رهوار می‌کشی

هر چند سال‌ها ز چمن گل بچیده‌ایم

ناگه ز چشم بد به ره خار می‌کشی

ما کی غلط کنیم به هر سو کشی بکش

هر سو کشی به عشرت بسیار می‌کشی

شاهان کشند بنده بد را به انتقام

تو جانب کرامت و ایثار می‌کشی

زین لطف مجرمان را گستاخ کرده‌ای

دزدان دار را خوش و بی‌دار می‌کشی

هر تخمه و ملول همی‌گویدم خموش

تو کرده‌ای ستیزه به گفتار می‌کشی

سختی کشان ز گردش این چرخ در غم اند

بر رغم جمله چرخه دوار می‌کشی

ای شاه شمس مفخر تبریز نور حق

تو نور نور ندره به اقطار می‌کشی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ایلیا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۰ نوشته:

حافظ غزلی در همین بحر و با همین قافیه دارد با مطلع:
زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی
خط بر صحیفه گل و گلزار می‌کشی

 

همایون در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۱ نوشته:

در عرفان جلال دین و ایرانی‌ وقتی انسانی‌ پیدا می‌‌شود که با هستی‌ برابری می‌‌کند و در وفا یار هستی‌ است و به عبارتی شکوه و فره هستی‌ با او همراه می‌‌گردد او منشأ آبادانی و خرمی در هستی‌ و جاودانگی انسان است و همه انسان‌ها را با خود به بزرگی‌ می‌‌رساند
در علم اثبات قضیه‌ای باید شمول عام داشته باشد ولی در عرفان و راز ورزی هستی‌ بر عکس است وجود یکی‌ برای اثبات کافی‌ است و می‌‌تواند شمول عام نیز گردد
به عبارتی در علم فرمول و چارچوب است که کار می‌‌کند ولی در عرفان و هستی‌ استثنا‌ها کار می‌‌کنند نه فرمول
انسان‌ها چون قطار شتر با یک ساربان به مقصد می‌‌رسند و با یک ساقی خیل عظیم خماران و تشنگان مست و سیراب می‌‌گردند
یک معلم صداقت می‌‌تواند درس صدق به همه آیندگان بدهد و یک نور درخشان می‌‌تواند راه بسیاری را روشن سازد
این آیین در غار‌ها و نزد انسان‌های نخستین هم بود که با نقاشی‌ها به آیندگان راه و رسم شکار و حیوانات نخجیر را می‌‌آموختند و سپس با آیین سخن در همان غار‌ها و با حلقه زدن پیرامون پیر سخن دان خود آشنا می‌‌شدند از این رو پیروان یک پیر را یاران غار می‌‌نامند

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.