گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای درآورده جهانی را ز پای

بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای

چیست نی آن یار شیرین بوسه را

بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای

آن نی بی‌دست و پا بستد ز خلق

دست و پای و دست و پای و دست پای

نی بهانه‌ست این نه بر پای نی است

نیست الا بانگ پر آن همای

خود خدای است این همه روپوش چیست

می‌کشد اهل خدا را تا خدای

ما گدایانیم و الله الغنی

از غنی دان آنچ بینی با گدای

ما همه تاریکی و الله نور

ز آفتاب آمد شعاع این سرای

در سرا چون سایه آمیز است نور

نور خواهی زین سرا بر بام آی

دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل

دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بابک پرتو در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۰ نوشته:

بانگ نائی ، که بُن هرجانی هست ، این‌همانی با همان بوسه زدن اهریمن برشانه ضحاک دارد . تلنگریست که از آن آتشفشان برمیخیزد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک پرتو در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۲ نوشته:

این خود خدا و هما ، و یا حقیقت و یا بن هستی است، که در یک بانگ نایش، در یک بانگ پرش، حواس ما را میبوسد، و جهانی را در ما بپای میخزاند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.