صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
به جواب هر سلامی که کنند جام داری
ز برای تو اگر تن دو هزار جان سپارد
ز خداش وحی آید که هنوز وام داری
چو حقت ز غیرت خود ز تو نیز کرد پنهان
به درون جان چاکر چه پدید نام داری
چو سلام تو شنیدم ز سلامتی بریدم
صنما هزار آتش تو در آن سلام داری
ز پی غلامی تو چو بسوخت جان شاهان
به کدام روی گویم که چو من غلام داری
تو هنوز روح بودی که تمام شد مرادت
بجز از برای فتنه به جهان چه کام داری
توریز بخت یارت به خدا که راست گویی
که میان شیرمردان چو ویی کدام داری
تبریز شاد بادا که ز نور و فر آن شه
دو هزار بیش چاکر چو یمن چو شام داری
نظر خدای خواهم که تو را به من رساند
به دعا چه خواهمت من که همه تو رام داری
نظر حسود مسکین طرقید از تفکر
نرسید در تو هر چند که تو لطف عام داری
چه حسود بلک عاشق دو هزار هر نواحی
نه خیالشان نمایی نه به کس پیام داری
تو خدای شمس دین را به من غلام بخشی
چو غلامیی ورا تو به شهان حرام داری
لقبت چو میبگویم دل من همیبلرزد
تو دلا مترس زیرا که شه کرام داری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش خویشکاری و عظمت محبوب خود میپردازد و از او به عنوان آتشی در دل خود یاد میکند که نور و حرارت او را حس میکند. او بر این باور است که این محبوب دارای مقام و جلالی است که حتی جانفشانی برایش نیز کافی نیست و همواره به او میگوید که همچنان بدهکار است. در این اشعار، شاعر حسرت و طولانیمدت بودن عشق را به تصویر میکشد و میگوید که محبوبش نهتنها بر دل او حکومت میکند، بلکه قدرتش بر دیگران نیز فراخوانده میشود. او به صفات والای محبوب اشاره کرده و در نهایت، توجه خدا را به خود جلب میکند تا او را به محبوبش برساند. شاعر از این عشق و وفاداری به عنوان یک نعمت الهی یاد کرده و بر تداوم آن تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: ای محبوب، تو مانند آتش در چراغ همیشه روشن هستی و در برابر هر سلامی که به تو داده میشود، یک جام شراب آماده داری.
هوش مصنوعی: اگر برای تو، ای معشوق، هزاران جان هم فدای تو شود، خداوند به او وحی میکند که هنوز هم تو بدهکار هستی و دیندار به عشق اویی.
هوش مصنوعی: چون خدا به خاطر غیرتش، از تو پنهان شده و به تو نمیرسد، در دل این بنده (چاکر) چه چیزی نهفته است که نام تو را دارد؟
هوش مصنوعی: زمانی که سلام تو را شنیدم، از شدت شوق و خوشحالی، قلبم از حالتی آرام به تلاطم افتاد، ای معشوق من! در آن سلام تو، هزار شوق و عشق نهفته است.
هوش مصنوعی: چون جان شاهان به عشق و خدمتگزاری تو سوزانیده شده، به کدام دلیل بگویم که تو مثل من هم غلام و عاشق داری؟
هوش مصنوعی: تو هنوز در عالم روحانی و غیرمادی بودی و خواستهات تمام شد، و تنها برای ایجاد فتنه و جنجال در دنیا چه هدفی داری؟
هوش مصنوعی: بخت و شانس تو به یاری خدا خوب است، که اگر راست بگویی، در میان مردان دلیر و جوانمرد، تو کجا جای داری.
هوش مصنوعی: تبریز باید شاد باشد، زیرا که از نور و عظمت آن شاه، بسیار بیشتر از دو هزار خدمتگزار دارد، مانند یمن و شام که هر دو دارای زیبایی و نعمت هستند.
هوش مصنوعی: من از خدا میخواهم که با دعای من تو را به من برساند، زیرا من چه میتوانم خواستار تو باشم در حالی که تو همه چیز را در دست داری و معشوق همهی هستی هستی.
هوش مصنوعی: حسود، با وجود نادانیاش، به خاطر تفکر و اندیشهاش نتوانسته به وجود تو پی ببرد، هرچند تو همواره به همه انسانها لطف و محبت میکنی.
هوش مصنوعی: حسودان، نه تنها به تو عشق میورزند بلکه در همه جا به عشق تو مدهوش شدهاند، اما تو نه آنها را به خود میخوانی و نه پیامی به کسی از آنها میدهی.
هوش مصنوعی: تو خدای شمسالدین (مولانا) را به من عطا کردی تا در خدمت او باشم، حال آنکه برای پادشاهان و فرزندان سلطنت، او را حرام میشماری و به آنها نمیدهی.
هوش مصنوعی: وقتی لقب تو را به زبان میآورم، دل من به شدت میلرزد. ای دل، نترس، زیرا تو عزتی همچون پادشاهان داری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داری
دل ریشِ عاشقان را نمکی تمام داری
نه من اوفتاده تنها، به کمند آرزویت
همه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟
ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا!
[...]
ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری
بجز از خطی و خالی ز حبش کدام داری
ختنی است رنگ رویت حبشی است رنگ مویت
به میان این دو کشور به کجا مقام داری
حبشی سفید نبود ختنی نمک ندارد
[...]
ز نکوئی آنچه باید همه را تمام داری
چه شود اگر بگوئی صنما چه نام داری
نه ز دوستی وفائی نه به دشمنی جفائی
همه حیرتم نگارا که سر کدام داری
منم و دل فگاری به تو دادم اختیارش
[...]
غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
ز بهشت خاص برخورده هوای عام داری
نکنی به زخم ناسور دل از چه رو رعایت
تو که زلف عنبرینبو خط مشکفام داری
ز شکر لبت چه حاصل که جواب تلخ گوید
[...]
شب چارده غلامی ز مه تمام داری
تو چه خواجهٔ تمامی که چنین غلام داری
مگر از سیاه روزی تو مرا نجات بخشی
که طلوع صبح روشن ز سواد شام داری
حشم کرشمه از پیش و سپاه غمزه از پس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.