گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

برجه که بهار زد صلایی

در باغ خرام چون صبایی

از شاخ درخت گیر رقصی

وز لاله و که شنو صدایی

ریحان گوید به سبزه رازی

بلبل طلبد ز گل نوایی

از باد زند گیاه موجی

در بحر هوای آشنایی

وز ابر که حامله‌ست از بحر

چون چشم عروس بین بکایی

وز گریه ابر و خنده برق

در سنبل و سرو ارتقایی

فخ شسته به پیش گوش قمری

کموزدش او بهانه‌هایی

نرگس گوید به سوسن آخر

برگوی تو هجو یا ثنایی

ای سوسن صدزبان فروخوان

بر مرغ حکایت همایی

سوسن گوید خمش که مستم

از جام میی گران بهایی

سرمستم و بیخودم مبادا

بجهد ز دهان من خطایی

رو کن به شهی کز او بپوشید

اشکوفه بریشمین قبایی

می‌گوید بید سرفشانان

رستیم ز دست اژدهایی

ای سرو برای شکر این را

تو نیز چنین بکوب پایی

ای جان و جهان به تو رهیدیم

ز اشکنجه جان جان نمایی

از وسوسه چنین حریفی

وز دغدغه چنین دغایی

زان دی که بسی قفا بخوردیم

رفت و بنمودمان قفایی

ظاهر مشواد او که آمد

از شوم ظهور او خفایی

خاموش کن و نظاره می‌کن

بی زحمت خوف در رجایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.