گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۶۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

کجا شد عهد و پیمانی که کردی

کجا شد قول و سوگندی که خوردی

نگفتی چرخ تا گردان بود گرد

از این سرگشته هرگز برنگردی

نگفتی تا بود خورشید دلگرم

نکاهد گرم ما را هیچ سردی

نگفتی یک دل و مردانه باشیم

به جان جمله مردان و بمردی

مرا گویی اگر من جور کردم

بدان کردم که پیش از من تو کردی

چرا شاید که با چون من گدایی

چو تو شاهنشهی گیرد نبردی

میان ما و تو سرکنگبین است

ز من سرکه ز تو شکرنوردی

چو من سرکه فروشم پس تو شکر

بیفزا چون به شیرینی تو فردی

منم خاک و چو خاکی باد یابد

تو عذرش نه مگویش گرد کردی

نباشد راه را عار از چو من گرد

که زر را عار نبود رنگ زردی

شهاب آتش ما زنده بادا

چو القاب شهاب سهروردی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون نوشته:

غزل شهاب دین سهروردی

غزل خصوصی مانند یک نامه احتمالا به شمس که گهگاه میانشان شکرآب می‌‌بود و به قهر و دوری شمس می‌‌انجامید

در بیت اخر علاقه و احترام و ارزشمندی جلال دین به شهاب سهروردی بسیار آشکار است

جلال دین در هر فرصتی از بزرگان یاد میکند

👆☹

همایون نوشته:

شهاب سهروردی زنده کننده فلسفه ایرانی‌ است و خود را دنباله رو ابن سینا می‌‌داند، جلال دین نیز به خوبی ریشه‌های نامرئی پیوند‌های باور خود را با فلسفه ایرانی‌ به خوبی می‌‌شناسد، فرهنگ سیمرغی و پهلوانی و آیین مهر و ارزش دوستی‌ با پیر که انسانی‌ است واقعی‌، و نگاهداری و گسترش این فرهنگ که فرهنگی‌ اشراقی نامیده می‌‌شود و بر پایه نور و روشنایی و افزایش نوروزی روشنایی از طریق انسان است

👆☹

گنجور رومیزی