گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا

چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را

شراب آن گل است و خمار حصه خار

شناسد او همه را و سزا دهد به سزا

شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد

که هست جا و مقام شکر دل حلوا

تو را چو نوحه گری داد نوحه‌ای می‌کن

مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا

شکر شکر چه بخندد به روی من دلدار

به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا

اگر بدست ترش شکری تو از من نیز

طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا

وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز

بگریم و بکنم نوحه‌ای چو آن گل‌ها

حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی

ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا

بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن

که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسن در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۳۴ نوشته:

شعر بسیار پر معنی در قیاس کسی که به حضور رسیده وکسیکه راهرا بیراهه رفته

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۲ نوشته:

غزل اشاره به دل و کار دل دارد، کار دل شیرینی هستی را گرفتن و به دیگران دادن است و این کار را از راه معانی و پی بردن معنا ها صورت می دهد
اشاره پاره کردن اشعار کهن شاعر که بار معنی ندارند، قابل توجه است
گل میخندد چون شیرینی درخود دارد، آنکه قادر نیست با معنی ها کار کند از سیرینی هستی نیز بی بهره است و ناگزیر تنها ترشی ها و وقایع اغلب ناگوار زندگی را میتوانددریابد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.