گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۸۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

از این پستی به سوی آسمان شو

روانت شاد بادا خوش روان شو

ز شهر پرتب و لرزه بجستی

به شادی ساکن دارالامان شو

اگر شد نقش تن نقاش را باش

وگر ویران شد این تن جمله جان شو

وگر روی از اجل شد زعفرانی

مقیم لاله زار و ارغوان شو

وگر درهای راحت بر تو بستند

بیا از راه بام و نردبان شو

وگر تنها شدی از یار و اصحاب

به یاری خدا صاحب قران شو

وگر از آب و از نان دور ماندی

چو نان شو قوت جان‌ها و چنان شو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

.. نوشته:

پاش بر خاک است، سر بر آسمان
رهرو عاشق، مثال نردبان

جمله اجزایش نشان، خود بی‌نشان!
سوی حق ره می‌نماید بی‌زبان..

ن.ت

👆☹

سلما نوشته:

وگر از آب و از نان دور ماندی
چو نان شو قوت جان‌ها و چنان شو

اعتراضات بنزینی مردم گرفتار و مفلوک
و گوش ناشنوای مسئولین مرفه و بی درد.
آبان ۱۳۹۸

👆☹

ساغر