گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۷۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

تو جام عشق را بستان و می‌رو

همان معشوق را می‌دان و می‌رو

شرابی باش بی‌خاشاک صورت

لطیف و صاف همچون جان و می‌رو

یکی دیدار او صد جان به ارزد

بده جان و بخر ارزان و می‌رو

چو دیدی آن چنان سیمین بری را

بده سیم و بنه همیان و می‌رو

اگر عالم شود گریان تو را چه

نظر کن در مه خندان و می‌رو

اگر گویند رزاقی و خالی

بگو هستم دو صد چندان و می‌رو

کلوخی بر لب خود مال با خلق

شکر را گیر در دندان و می‌رو

بگو آن مه مرا باقی شما را

نه سر خواهیم و نی سامان و می‌رو

کیست آن مه خداوند شمس تبریز

درآ در ظل آن سلطان و می‌رو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید نوشته:

امروز دلم از اونهایی که به خدای عزیز من توهین میکنن خیلی ناراحت بودم، ولی یاد این غزل افتادم و اومدم اینجا و کلش رو دوباره خوندم،
مطمئنّم که مولانای عزیزم اینو برای من گفته!

👆☹

نوذر نوشته:

سلام در بیت ششم فکر می‌کنم بجای رزاق که آمده زراق به معنی فریبکار درست باشد

👆☹

بهارنارنج نوشته:

تصحیح بیت ششم :اگر گفتند زراقی و سالوس

👆☹

گنجینهٔ گنجور