گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو

جان همه خوش است در سایه لطف جان تو

شاه همه جهان تویی اصل همه کسان تویی

چونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان تو

ابر غم تو ای قمر آمد دوش بر جگر

گفت مرا ز بام و در صد سقط از زبان تو

جست دلم ز قال او رفت بر خیال او

شاید ای نبات خو این همه در زمان تو

جان مرا در این جهان آتش توست در دهان

از هوس وصال تو وز طلب جهان تو

نیست مرا ز جسم و جان در ره عشق تو نشان

ز آنک نغول می‌روم در طلب نشان تو

بنده بدید جوهرت لنگ شده‌ست بر درت

مانده‌ام ای جواهری بر طرف دکان تو

شاد شود دل و جگر چون بگشایی آن کمر

بازگشا تو خوش قبا آن کمر از میان تو

تا نظری به جان کنی جان مرا چو کان کنی

در تبریز شمس دین نقد رسم به کان تو

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فرزین در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۵ نوشته:

درود ، شاه همه جهان تویی اصل همه کسان تویی
چونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان تو
منظور از، کسان، تو این بیت چیست مخصوصا مصرع دوم ؟؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۶ نوشته:

فرزین جان , اصل همه کسان تویی , اینجا یعنی همون انسان ها و افراد ( تلمیح به آیه ی معروفی از قرآن که می فرمایدو نفخت فیه من روحی و از روح خود بر او دمیدم )
نیست غم از کسان تو باز هم معنی قبلی رو داره
چون تو آن ما هستی ازمخلوقاتت غمم نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.