گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تنت زین جهان است و دل زان جهان

هوا یار این و خدا یار آن

دل تو غریب و غم او غریب

نیند از زمین و نه از آسمان

اگر یار جانی و یار خرد

رسیدی بیار و ببردی تو جان

وگر یار جسمی و یار هوا

تو با این دو ماندی در این خاکدان

مگر ناگهان آن عنایت رسد

که ای من غلام چنان ناگهان

که یک جذب حق به ز صد کوشش است

نشان‌ها چه باشد بر بی‌نشان

نشان چون کف و بی‌نشان بحر دان

نشان چون بیان بی‌نشان چون عیان

ز خورشید یک جو چو ظاهر شود

بروبد ز گردون ره کهکشان

خمش کن خمش کن که در خامشی است

هزاران زبان و هزاران بیان

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ر غلامی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۱ نوشته:

سلام. لطفا در مصراع دوم بیت سوم اصلاح شود: رسیدی به یار

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فضه در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۹ نوشته:

با سلام اون بیتی که یار جانی و یار خرد دارد خرد را چگونه بخانیم و چه معنی می دهد؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۳ نوشته:

@ فضه،
خِرَد>>> عقل
بخانیم؟ >>>بخوانیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۹ نوشته:

و البته اون >>> آن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فضه در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۴ نوشته:

@بابک
اگر یار خرد یار عقل باشد در مصرع معنی نمی دهد وزنش هم خوب نمی شود ولی اگر خرد به فتح خ و سکون راء وبه معنای گل باشد شاید استعاره ای از جسم باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۰ نوشته:

فضه جان،
دو مصراع نخست این بیت و بیت بعد را ببین و قیاس کن، جان با جسم در تضاد است و هوا (یعنی هوا و هوس>>>بی خردی) که در تضاد با خِرَد است.در مصراع نخست بیت آغازین نیز تضاد را می بینی.
در مصراع دوم بیت مورد نظر شما، "ببردی تو جان" دو معنا می دهد:
یکی آنکه تو بَرنده جان شدی (پیروز شدی، جان را یافتی)، و دیگری آنکه تو جان را گرفتی (مانند "تو جانم را گرفتی"، یعنی جان را کُشتی)...
در این غزل او از تضاد یعنی دوگانگی می گوید، و سپس از وحدت یا یگانگی ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فضه در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۰ نوشته:

@بابک چندم ممنونم تحلیل قشنگی ارائه دادید من جان ببردن تعبیر قشنگی هم به معنای پیروز شدن و هم معنای مرگ می توان گرفت چون از دید اسلام لحظه مرگ لحظه پیروزی و لقاءالله است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.