گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آمد بهار خرم آمد نگار ما

چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما

آمد مهی که مجلس جان زو منورست

تا بشکند ز باده گلگون خمار ما

شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی

ای سرو گلستان چمن و لاله زار ما

پاینده باش ای مه و پاینده عمر باش

در بیشه جهان ز برای شکار ما

دریا به جوش از تو که بی‌مثل گوهری

کهسار در خروش که ای یار غار ما

در روز بزم ساقی دریاعطای ما

در روز رزم شیر نر و ذوالفقار ما

چونی در این غریبی و چونی در این سفر

برخیز تا رویم به سوی دیار ما

ما را به مشک و خم و سبوها قرار نیست

ما را کشان کنید سوی جویبار ما

سوی پری رخی که بر آن چشم‌ها نشست

آرام عقل مست و دل بی‌قرار ما

شد ماه در گدازش سوداش همچو ما

شد آفتاب از رخ او یادگار ما

ای رونق صباح و صبوح ظریف ما

وی دولت پیاپی بیش از شمار ما

هر چند سخت مستی سستی مکن بگیر

کارزد به هر چه گویی خمر و خمار ما

جامی چو آفتاب پرآتش بگیر زود

درکش به روی چون قمر شهریار ما

این نیم کاره ماند و دل من ز کار شد

کار او کند که هست خداوندگار ما

 

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کسرا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۹ نوشته:

خیلی زیباست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کیمیا در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۸ نوشته:

با درود
در یک نسخه که موجود هست در بیت سوم تابنده باش ماه امده .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کیمیا در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۰ نوشته:

منظور بنده بیت چهارم و تابنده باش ای مه بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نگار در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۷ نوشته:

مخاطب این شعر حضرت محمد هست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ماهان در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۶ نوشته:

نخیر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۱ سال قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۳ نوشته:

غزل یار غار
فرهنگ جلال دین که نتیجه همنشینی با شمس است، بر رابطه و دوستی و همنشینی دو انسان استوار است
درست مانند مَثَل یک دست صدا ندارد، عرفان جلال دین با دوستی دو انسان کار دارد و اینگونه شکل میگیرد و پیش میرود
یار غار ریشه دیرینه در فرهنگ ایران دارد و از آیین مهر بجای مانده است که با گردهم آیی یاران در غار با حضور پیر صورت میگرفت و سپس مهرابه ها ساخته شدند
البته نمونه افسانه ای چند یارمسیحی دوره دقیانوس بنام اصحاب کهف هم داریم و هم قصه ای در باره مصطفی و یارانش
ولی در فرهنگ جلال دین معنی دیگری بخود میگیرد و رابطه بسیار کمیاب و با ارزشی است که میان دو یار جانی و عارف و صاف پیدا میشود که به شکار معنی و نوسازی معنا ها می پردازند
که جلال دین آن را به خورشید و ماه تعبیر میکند و جای این دو عوض میشود گاهی این خورشید است و دیگری ماه و گاه برعکس و اصلن تفاوتی که میان ماه و خورشید آسمان است آنجا صدق نمی کند بلکه فقط تمثیل است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.