گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان

چه خیالات دگر مست درآید به میان

گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند

وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان

هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند

همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان

سخنم مست شود از صفتی و صد بار

از زبانم به دلم آید و از دل به زبان

سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست

همه بر همدگر افتاده و در هم نگران

همه بر همدگر از بس که بمالند دهن

آن خیالات به هم درشکند او ز فغان

همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است

همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان

ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم

تا مفرح شود آن را که بود دیده جان

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیرحسین وفایی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۵۳ نوشته:

در بیت پنجم به جای خیالات وازه ی صفتهای زیباتره.صفتهای تو مست.
پیشنهاد میکنم به اهنگ این شعر که استاد شهرام ناظری در آلبوم شعر و عرفان خوندن گوش بدید.واقعا زیباست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیرحسین وفایی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۵۵ نوشته:

در انتهای بیت اول زمیان درست است
در ابتدای مصرع دوم بیت پنجم همه در همدگر درست است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمزه در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۷ نوشته:

در بیت هفتم باید مصرع اول این گونه باشد:
همه چون دانه انگور و دلم چون چرخشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.