گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

اگر تو عاشقی غم را رها کن

عروسی بین و ماتم را رها کن

تو دریا باش و کشتی را برانداز

تو عالم باش و عالم را رها کن

چو آدم توبه کن وارو به جنت

چه و زندان آدم را رها کن

برآ بر چرخ چون عیسی مریم

خر عیسی مریم را رها کن

وگر در عشق یوسف کف بریدی

همو را گیر و مرهم را رها کن

وگر بیدار کردت زلف درهم

خیال و خواب درهم را رها کن

نفخت فیه من روحی رسیده‌ست

غم بیش و غم کم را رها کن

مسلم کن دل از هستی مسلم

امید نامسلم را رها کن

بگیر ای شیرزاده خوی شیران

سگان نامعلم را رها کن

حریصان را جگرخون بین و گرگین

گر و ناسور محکم را رها کن

بر آن آرد تو را حرص چو آزر

که ابراهیم ادهم را رها کن

خمش زان نوع کوته کن سخن را

که الله گو اعلم را رها کن

چو طالع گشت شمس الدین تبریز

جهان تنگ مظلم را رها کن

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۲ نوشته:

در این غزل هم مانند بسیاری جای دیگر آشکارا شمس یا انسان را مقصود و نهایت هستی‌ می‌‌داند که این راز و این آگاهی‌ به این راز نتیجه آشنایی و هم نشینی او با شمس است
اگر انسانی‌ را دیدی که یوسف گونه است می‌‌دان که راه را یافته‌ای و خود تو هم عیسی گونه خواهی شد این عروسی‌ حقیقی‌ است، پی‌ بردن به اینکه انسان می‌‌تواند خدا شود
این ارتباطی‌ با کفر و بی‌ دینی ندارد که اساسا صحبت چیز دیگری است نه دین ستیزی که کار کودکان است، بلکه صحبت از ایینی نوین است و نگاهی‌ نوین به انسان و هستی‌
که جایی‌ برای غم و دودلی باقی‌ نمی گذارد زیرا راهی‌ که به انسان ختم شود مانند دیگر راه‌ها بی‌ سرانجام نیست بلکه آغاز و پایان آن روشن و حقیقی‌ است چون هر دو یکی‌ هستند و بیگانه و کژ راهه در آن نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن جهان در ‫۲۳ روز قبل، سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۸ نوشته:

تفسیر ابیات اول و دوم بدین شرح است

خداوند در سوره اعراف آیه  ۱۷۲َ خطاب به انسان می‌فرماید: الَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَیٰ( آیا من رب شما نیستم و انسان تصدیق میکند). لذا با توجه به این آیه مبارکه مولانا می‌گوید: چون ما از جنس خدا و عاشق او هستیم دلیلی برای غم‌خوردن وجود ندارد و باید برای اتصال و ذوب شدن در او این افسردگی و پریشانی را رها کنیم.
در بیت دوم تاکید کرده و می‌فرماید برای این وصلت ، این کشتی تن را بایست رها کرده و به دریای بی کران جاودانگی پیوند خورده و با بی اعتنایی به این جهان ذهنی  به آن عالم ازلی درآئیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.