گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها

بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را

بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی

هر صورت خیالت از وی شدست پیدا

هر جا که چشمه باشد باشد مقام پریان

بااحتیاط باید بودن تو را در آن جا

این پنج چشمه حس تا بر تنت روانست

ز اشراق آن پری دان گه بسته گاه مجری

وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور

هم پنج چشمه می‌دان پویان به سوی مرعی

هر چشمه را دو مشرف پنجاه میرابند

صورت به تو نمایند اندر زمان اجلا

زخمت رسد ز پریان گر باادب نباشی

کاین گونه شهره پریان تندند و بی‌محابا

تقدیر می‌فریبد تدبیر را که برجه

مکرش گلیم برده از صد هزار چون ما

مرغان در قفس بین در شست ماهیان بین

دل‌های نوحه گر بین زان مکرساز دانا

دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت

تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا

ماندست چند بیتی این چشمه گشت غایر

برجوشد آن ز چشمه خون برجهیم فردا

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۲ نوشته:

از غزل‌های ابتدایی و صوفی مسلک پیش از ملاقات شمس در رده غزل‌های عرفان کلاسیک
و بسیار متفاوت با غزل:
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
جلال دین نیز مانند شهاب دین به پنج حس درونی و پنج حس بیرونی عقیده دارد
پنج حسی که رو به بیرون دارند و پنج حس که روی به درون دارند
آن‌ کس پنهان است اینجا آشکار و پیدا می‌‌شود
ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده پیمان من گرفته
اشراق آن پری که راه حس‌ها را باز و بسته نگاه می‌‌دارد جای خود را به شمس می‌‌دهد
تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته
بیت اخر بجای خون باید چون باشد
برجوشد آن ز چشمه چون برجهیم فردا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هانیه سلیمی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۶ نوشته:

در مصرع آخر به جان خون ،چون صحیح تر مینماید. / چنانچه آقای پرویز شهبازی در برنامه گنج حضور چنین قراءت میکند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Behrouz در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۴ نوشته:

وثاق /vosāq/
معنی
1. اتاق؛ خانه: ◻︎ دوش سرمست آمدم به وثاق / با حریفی همه وفا و وفاق (انوری: 269).
2. خیمه؛ سراپرده.
3. مسکن؛ منزل.
فرهنگ فارسی عمید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هانیه سلیمی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۸ نوشته:

وِثاق
لغت‌نامه دهخدا
وثاق . [ وِ ] (ع ، اِ) بند. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). بند و قید. (منتهی الارب ) (آنندراج از منتخب و لطائف و مدار). || گرفتاری . || معسکر و لشکرگاه . || (مص ) مواثقة. عهد و پیمان کردن باهم . (ناظم الاطباء).

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.