گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

رو مذهب عاشق را برعکس روش‌ها دان

کز یار دروغی‌ها از صدق به و احسان

حال است محال او مزد است وبال او

عدل است همه ظلمش داد است از او بهتان

نرم است درشت او کعبه‌ست کنشت او

خاری که خلد دلبر خوشتر ز گل و ریحان

آن دم که ترش باشد بهتر ز شکرخانه

وان دل که ملول آید خوش بوس و کنار است آن

وان دم که تو را گوید والله ز تو بیزارم

آن آب خضر باشد از چشمه گه حیوان

وان دم که بگوید نی در نیش هزار آری

بیگانگیش خویشی در مذهب بی‌خویشان

کفرش همه ایمان شد سنگش همه مرجان شد

بخلش همه احسان شد جرمش همگی غفران

گر طعنه زنی گویی تو مذهب کژ داری

من مذهب ابرویش بخریدم و دادم جان

زین مذهب کژ مستم بس کردم و لب بستم

بردار دل روشن باقیش فرو می خوان

شمس الحق تبریزی یا رب چه شکرریزی

گویی ز دهان من صد حجت و صد برهان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۲۳ نوشته:

ما در زندگی‌ هر کاری می‌کنیم و هر حرفی‌ می‌‌زنیم از روی ملاحظات و حساب گری است و این رسم زندگی‌ است که اگر غیر از این باشد باعث نا هنجاری‌ها و دل‌ خوری‌ها و زیان‌ها و گاه خسارات سنگین می‌‌شود
در مرام و مذهب عشق هیچ حساب گری و ملاحظه در کار نیست چون راستی‌ کار می‌‌کند و هدف رسیدن به نویی است نه آنکه چیز کهنه‌ای حفظ و صیانت شود و وضعیت‌ای که وجود دارد مراقبت شود
آنجا پای همه در میا‌‌ن است و اینجا تنها پای دوست آنجا همه چیز حفظ می‌‌شود اینجا همه چیز خراب آنجا اگر خشم بد است اینجا شربت است آنجا اگر کفر بد است اینجا ایمان به حساب می‌‌آید آنجا نه بد است و آری خوب اینجا بر عکس است آنجا سود شخصی‌ خوب است اینجا سودی در کار نیست و همه از دست دادن است چون هر روز از دهان دوست خبر‌های نو فرو می‌‌ریزد و دل‌ هر روز روشن تر از دیروز است و غذای آن‌ هر روز می‌‌رسد و نیازی به ذخیره کردن نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید علی حسنی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۶ نوشته:

مولانا در این شعر مذهب عاشقی را عنوان می کند، مذهب عاشقی حالتی است که شخص فراتر از عقل تصمیم می گیرد و مبنای تصمیم گیری او عدم است، بنابراین از نظر نظر بیرون که تصمیم او را با عقل و اطلاعات خودشان تحلیل می کنند، ممکن است دیوانگی و بی عقلی باشد، برای مثال سوراخ کردن کشتی توسط خضر پیامبر از نظر موسی که عقلی تصمیم می گیرد، بی عقلی و خود کشی است، ولی از نظر خضر که آگاهی در ناخودآگاه دارد، بایست انجام شود،
مولانا می فرماید، اگر مذهب عاشق داشته باشیم یا به عدم وصل باشیم و فراتر از عقل تصمیم بگیریم،کار ما که از نظر دیگران دروغ است، در واقع از راستی و احسان بهتر است،اگر در این مسیر سختی می بینیم ،خاری نهد دلبر، لازم است و بایست باشد، اگر کار ما از نظر دیگران کفر و بی دینی است، اشکالی ندارد،
چونکه طی مسیر تعالی همه اش با اتفاقات مثبت و خوب مقدور نیست،
یوسف هم برای اینکه عزیز مصر شود ،در چاه افتاد، و زندان رفت چاه افتادن و زندان رفتن، از نظر ناظر بیرونی مصیبت و بدبختی است، ولی لازم بود تا او را به بزرگی برساند و استعداد او را متجلی کند،

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.