گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن

صد حور خوش داری ولی بنگر یکی داری چو من

گفتم صلای ماجرا ما را نمی‌پرسی چرا

گفتا که پرسش‌های ما بیرون ز گوش است و دهن

گفتم ز پرسش تو بحل باری اشارت را مهل

گفت از اشارت‌های دل هم جان بسوزد هم بدن

گفتم که چونی در سفر گفتا که چون باشد قمر

سیمین بر و زرین کمر چشم و چراغ مرد و زن

گشتن به گرد خود خطا الا جمال قطب را

او را روا باشد روا کو ره رو است اندر وطن

هم ساربان هم اشتران مستند از آن صاحب قران

ای ساربان منزل مکن جز بر در آن یار من

ای عشرت و ای ناز ما ای اصل و ای آغاز ما

آخر چه داند راز ما جان حسن یا بوالحسن

ای عشق تو در جان من چون آفتاب اندر حمل

وی صورتت در چشم من همچون عقیق اندر یمن

چون اولین و آخرین در حشر جمع آید یقین

از تو نباشد خوبتر در جمله آن انجمن

مجنون چو بیند مر تو را لیلی بر او کاسد شود

لیلی چو بیند مر تو را گردد چو مجنون ممتحن

در جست و جوی روی تو در پای گل بس خارها

ای یاس من گوید همی‌اندر فراقت یاسمن

گر آفتاب روی تو روزی ده ما نیستی

ذرات کونین از طمع کی باز کردندی دهن

حیوان چو قربانی بود جسمش ز جان فانی بود

پس شرحه‌های گوشتش زنده شود زین بابزن

آتش بگوید شرحه را سر حیاتات بقا

کای رسته از جان فنا بر جان بی‌آزار زن

نعره زنند آن شرحه‌ها یا لیت قومی یعلمون

گر نعره شان این سو رسد نی گبر ماند نی وثن

نی ترش ماند در دلی نی پای ماند در گلی

لبیک لبیک و بلی می گوی و می رو تا وطن

هست این سخن را باقیی در پرده مشتاقیی

پیدا شود گر ساقیی ما را کند بی‌خویشتن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رامین کبیری در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۱ نوشته:

این میزان ریتم که نشان از وجد و حالی کثیره و از درون شاعر غلیان کرده بی سابقه ست در بین شعرا. موسیقی اشعار دیوان شمس که ظاهرا در اثر مجالست با شمس ژنده پوش جوشش کرده در این افغانی ساکن اقصای روم، حد اعلاست و بیشترین تعداد ابیات غزل (نظیر همین شعر 17بیت) هم در غزلیات ایشونه که این هم نشان از شور وافریه که اندرونش بود با سرایش چند بیت خاموش نمیشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سمیرا در ‫۱ سال قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۱ نوشته:

در بیت دوم صلای ماجرا آمده است. ماجرا اصطلاحی خانقاهی است که وقتی کدورتی بین مرید و مراد یا مریدان ایجاد می شده طی مراسمی به نام "ماجرا" این کدورت برطرف می شده است. به این ترتیب که ابتدا صلای ماجرا می‌گفتند و فقرا جمع می شدند و ... (شرح مثنوی شریف/657)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.