گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

برخیز ز خواب و ساز کن چنگ

کان فتنه مه عذار گلرنگ

نی خواب گذاشت خواجه نی صبر

نی نام گذاشت خواجه نی ننگ

بدرید خرد هزار خرقه

بگریخت ادب هزار فرسنگ

اندیشه و دل به خشم با هم

استاره و مه ز رشک در جنگ

استاره به جنگ کز فراقش

این عرصه چرخ تنگ شد تنگ

مه گوید بی ز آفتابش

تا کی باشم ز چرخ آونگ

بازار وجود بی‌عقیقش

گو باش خراب سنگ بر سنگ

ای عشق هزارنام خوش جام

فرهنگ ده هزار فرهنگ

بی‌صورت با هزار صورت

صورت ده ترک و رومی و زنگ

درده ز رحیق خویش یک جام

یا از رز خویش یک کفی بنگ

بگشا سر خنب را دگربار

تا سر بنهد هزار سرهنگ

تا حلقه مطربان گردون

مستانه برآورند آهنگ

مخمور رهد ز قیل و از قال

تا حشر چو حشریان بود دنگ

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.