گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

در این سرما و باران یار خوشتر

نگار اندر کنار و عشق در سر

نگار اندر کنار و چون نگاری

لطیف و خوب و چست و تازه و تر

در این سرما به کوی او گریزیم

که مانندش نزاید کس ز مادر

در این برف آن لبان او ببوسیم

که دل را تازه دارد برف و شکر

مرا طاقت نماند از دست رفتم

مرا بردند و آوردند دیگر

خیال او چو ناگه در دل آید

دل از جا می‌رود الله اکبر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محّی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۳ نوشته:

این را می شود از جمله غزلیات دانست که مولانا به شکل ویژه ای به عشق زمینی نزدیک شده است...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حامد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۸ نوشته:

درود
بیت یکی مانده به آخر درستش این است
(( مرا طاقت نماند رفتم از دست ..... ))
لطفا اصلاح شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نیلوفر در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۹ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۲ نوشته:

درود خدمت اهالی ادب
کسی میدونه مخاطب این سعر کیست؟ بسیار شبیه به عشق زمینیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

sadaf در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۹ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۳۶ نوشته:

برای موجودات آسمانی، محمل زمینی یافتن سهل است که در اشعار، بحث تنازل را می توان عقیده مند شد.
اما بر عکس؛ یعنی محمل آسمانی یافتن برای موجودات زمینی؛ به معنای دیگر تصاعد موجودات زمینی، اگر چه ممکن التصور است لکن غلو و اغراق مذموم است و مولانای رومی اهل اغراق و از جای خود بیرون بردن مقام موجودات زمینی نیست.
حتی پیرامون شمس تبریزی هم او را نماد می بیند نه شخص عینی.
یعنی به عقیده من، مخاطب این شعر مولوی، عشق زمینی نیست. به علاوه ریخت و اسلوب اشعاری که مولوی در باب خداوند می گوید متافوت از این شعر است. به خاطر همین این شعر را خطاب به یک موجود الهی و آسمانی؛ که طبیعت زیر چرخ قدرت اوست؛ مثلا حضرت محمد یا یکی از امامان؛ سروده است. کسی که نه تنها خودش که حتی خیالش صاحب ملک دل است.
ساخت برای خیال او چو ناگه در دل آید
دل از جا می‌رود الله اکبر
تا نظر سایر دوستان چه باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

sadaf در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۹ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۳۸ نوشته:

برای موجودات آسمانی، محمل زمینی یافتن سهل است که در اشعار، بحث تنازل را می توان عقیده مند شد.
اما بر عکس؛ یعنی محمل آسمانی یافتن برای موجودات زمینی؛ به معنای دیگر تصاعد موجودات زمینی، اگر چه ممکن التصور است لکن غلو و اغراق مذموم است و مولانای رومی اهل اغراق و از جای خود بیرون بردن مقام موجودات زمینی نیست.
حتی پیرامون شمس تبریزی هم او را نماد می بیند نه شخص عینی.
یعنی به عقیده من، مخاطب این شعر مولوی، عشق زمینی نیست. به علاوه ریخت و اسلوب اشعاری که مولوی در باب خداوند می گوید متفاوت از این شعر است. به خاطر همین این شعر را خطاب به یک موجود الهی و آسمانی؛ که طبیعت زیر چرخ قدرت اوست؛ مثلا حضرت محمد یا یکی از امامان؛ سروده است. کسی که نه تنها خودش که حتی خیالش صاحب ملک دل است.
خیال او چو ناگه در دل آید
دل از جا می‌رود الله اکبر
تا نظر سایر دوستان چه باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۴ نوشته:

درود بر دوستان گرامی
به گمانم در مصراع اول بیت اول "بوران" صحیح تر است.چون در بیت چهارم نیز واژه "برف" آمده است.البته این فقط نظر بنده حقیر است تا نظر اساتید گرامی چه باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۰ نوشته:

واقعا بنده با اطلاعات محدودی که از مولانا دارم بسیار شگفت زده شدم.در اصل به گفته ی سروران مولانا به عشق زمینی نزدیک بلکه تکید دارد عاشقی گر زین سر و گر زان سر است ...ولی بسیار خوشنود میشم اگه عزیزان دلایل دقیق تری اقامه بفرمایند که آیا این شعر اصلا گفته ی مولانا هست یا خیر؟به نظر بنده غیر از محتوی که نصب آن به عالم ملکوت با تکلف بسیار شاید ممکن باشد ، لغات بکار رفته نیز بسیار ضعیف تر از حد است.در اینکه مولانا اشعار با اصطلاحات عامی و گاه رکیک دارد شک نیست ولی در همان اشعار نیز عمق معنی و صنایع ایهام و کنایه حداقل هست مثال : کو خر من کو خر من .....یا .ون خر را نظام دین گفتم ....و یا چون جغد بود اصلش ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۳ نوشته:

در این برف آن لبان او ببوسیم
که دل را تازه دارد برف و شکّر..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۶ نوشته:

 زمستانِ بی برف که زمستان نیست . زمستانِ بی برف ، یک سردیِ توخالیست . زمستانِ بی برف ، یک ایمان سست است .  اصلاً برف ، شبیه جمله هایِ مُرکّب است ؛ جمله هایی که حرف ، پشتشان خوابیده . همان حرف هایی که دقیقه ها و شاید ساعت ها طول بِکِشد و آدم هنوز دوست دارد دنبالشان کند . اصلاً برف ، خودِ دنباله است .  دنباله هایِ مبارک ، دنباله هایِ پُرتماشا .
می دانم  یادِ این برف ها به خیر خواهد شد ولی تو برفِ سَر و رویِ مرا نَتِکان که در خیالم ، خود را کودک یا پیر ببینم که من ، از این همه میانسالی دلِ خوشی ندارم .
آخر تو نمی دانی من پُر از کِشوهایِ نامُرتَبِطم . کِشوهای نامُرتَبِطی که شاید تنها خاطره هایی از برف به هم پیوندشان دهد .
من می دانم تو هرگز نخواهی دانست که یک روز از رویِ برف هایِ فراوان به سویِ خانه ی تو خواهم آمد و در خواهم زد و بعد هم ، سال های سال ، فقط صدای در زدن خود را به یاد خواهم آورد ، بی آن که هرگز دری گشوده شده باشد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

زیبا روز در ‫۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۹ نوشته:

خدمت دوستان ارحمند .این غزل از مولاناست و البته عشق هم زمینی ست . اما بوسیدن داریم تا بوسیدن و به چه منظوری . چندین مقاله تا کنون در سایت دیدار معنوی مثنوی در باب عشق افلاطونی آورده ام .برای تفصیل قضیه شما را به آن مقالات ارجاع می دهم .این جا فقط کوتاه عرض می کنم همه ما دیده ایم دوستان صمیمی چه زن و چه مرد وقتی به یکدیگر می رسند صمیمانه روبوسی می کنند و بی نظر خاص جنسی . دست دادن و در آغوش گرفتن هم همینطور .در این ابیات بوسیدن دهان با شکر دهانی مقارن شده است منظور از شکر دهانی به گواهی سایر آثار مولانا بر آمدن سخنان شیرین روحانی ست از دهان شمس . مولانا همین حالت را نسبت به خداوند هم دارد
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت ..
بنا بر این این اتصال وتماس روحانی میان دو یار است . همین . اما جدای از این مطلب طور دیگری هم می تواند تاویل شود که افلاطون در رساله ضیافت خود به تفصیل توضیح داده است . و نیز در رساله فدروس .اگر عاشق و عشوق روحانی بر اثر شراب نوشی و مستی به هم آمیختند،این هم نوعی از عشق است ولی دیگر الهی نیست و چون روحشان الهی ست بزودی از این کار دلسرد می شوند و دوباره به درگاه خدایان راه می یابند .می دانیم مشروبخواری و این طور بازی ها عیچ در زندگی و روایط شمس ومولانا نبوده ولی گمان حاسدان چیز دیگری بود و همین باعث شد که مولانا برای بستن دهان طعنه زنان کیمیا را به عقد شمس در آورد .سخن فراوان است و فرصت کوتاه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.