گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

پیش ازین زان گفته بودیم اندکی

خود چه گوییم از هزارانش یکی

خواستم گفتن در آن تحقیقها

تا کنون وا ماند از تعویقها

حملهٔ دیگر ز بسیارش قلیل

گفته آید شرح یک عضوی ز پیل

گوش کن هاروت را ماروت را

ای غلام و چاکران ما روت را

مست بودند از تماشای اله

وز عجایبهای استدراج شاه

این چنین مستیست ز استدراج حق

تا چه مستیها کند معراج حق

دانهٔ دامش چنین مستی نمود

خوان انعامش چه‌ها داند گشود

مست بودند و رهیده از کمند

های هوی عاشقانه می‌زدند

یک کمین و امتحان در راه بود

صرصرش چون کاه که را می‌ربود

امتحان می‌کردشان زیر و زبر

کی بود سرمست را زینها خبر

خندق و میدان بپیش او یکیست

چاه و خندق پیش او خوش مسلکیست

آن بز کوهی بر آن کوه بلند

بر دود از بهر خوردی بی‌گزند

تا علف چیند ببیند ناگهان

بازیی دیگر ز حکم آسمان

بر کهی دیگر بر اندازد نظر

ماده بز بیند بر آن کوه دگر

چشم او تاریک گردد در زمان

بر جهد سرمست زین که تا بدان

آنچنان نزدیک بنماید ورا

که دویدن گرد بالوعهٔ سرا

آن هزاران گز دو گز بنمایدش

تا ز مستی میل جستن آیدش

چونک بجهد در فتد اندر میان

در میان هر دو کوه بی امان

او ز صیادان به که بگریخته

خود پناهش خون او را ریخته

شسته صیادان میان آن دو کوه

انتظار این قضای با شکوه

باشد اغلب صید این بز همچنین

ورنه چالاکست و چست و خصم‌بین

رستم ارچه با سر و سبلت بود

دام پاگیرش یقین شهوت بود

همچو من از مستی شهوت ببر

مستی شهوت ببین اندر شتر

باز این مستی شهوت در جهان

پیش مستی ملک دان مستهان

مستی آن مستی این بشکند

او به شهوت التفاتی کی کند

آب شیرین تا نخوردی آب شور

خوش بود خوش چون درون دیده نور

قطره‌ای از باده‌های آسمان

بر کند جان را ز می وز ساقیان

تا چه مستیها بود املاک را

وز جلالت روحهای پاک را

که به بوی دل در آن می بسته‌اند

خم بادهٔ این جهان بشکسته‌اند

جز مگر آنها که نومیدند و دور

همچو کفاری نهفته در قبور

ناامید از هر دو عالم گشته‌اند

خارهای بی‌نهایت کشته‌اند

پس ز مستیها بگفتند ای دریغ

بر زمین باران بدادیمی چو میغ

گستریدیمی درین بی‌داد جا

عدل و انصاف و عبادات و وفا

این بگفتند و قضا می‌گفت بیست

پیش پاتان دام ناپیدا بسیست

هین مدو گستاخ در دشت بلا

هین مران کورانه اندر کربلا

که ز موی و استخوان هالکان

می‌نیابد راه پای سالکان

جملهٔ راه استخوان و موی و پی

بس که تیغ قهر لاشی کرد شی

گفت حق که بندگان جفت عون

بر زمین آهسته می‌رانند و هون

پا برهنه چون رود در خارزار

جز بوقفه و فکرت و پرهیزگار

این قضا می‌گفت لیکن گوششان

بسته بود اندر حجاب جوششان

چشمها و گوشها را بسته‌اند

جز مر آنها را که از خود رسته‌اند

جز عنایت که گشاید چشم را

جز محبت که نشاند خشم را

جهد بی توفیق خود کس را مباد

در جهان والله اعلم بالسداد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 229

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجید باهر در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۶ نوشته:

سلام به دوستداران عرفان مثنوی معنوی مولوی!
سه عنوان درین ابیات حذف گردیده که برای روشن شدن قضیه و مرتبط شدن داستان های خیلی مهم است که در منثوی ها دیگر عنوان گردیده بخصوص دریکی از شروحات و حاشیه های که بر مثنوی نبشته شده
عنوان اول داستان قصه هاروت و ماروت و دلیری شان بر امتحان حق تعالی
بعد از بیت
گوش کن هاروت را ماروت را
ای غلام و چاکران ما روت را
و عنوان دومی:
مستی بز از دیدن بز ماده و جستن او بکوی مقابل
قبل از بیت:
آن بز کوهی بر آن کوه بلند
بر دود از بهر خوردی بی‌گزند
و عنوان سومی:
تمنا کردن هاروت و ماروت مقام بشریت را و غیرت حق تعالی
قبل از بیت:
پس ز مستیها بگفتند ای دریغ
بر زمین باران بدادیمی چو میغ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجید باهر در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۱۴ نوشته:

سلام با عرض پوزش که اشتباه نوشته شده سه عنوان
در حقیقت دو عنوان حذف گردیده و یک عنوان فقد تفاوت ابیات داره
امید اصلاح گردد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

یعقوب در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۶ نوشته:

بیت 35
در تصحیح نیکلسون و محمد استعلامی و...
کورکورانه مرو در کربلا
تا میافتی چون حسین اندر بلا
می باشد
که در چاپ های جدید ایرانی
همانند آنچه در بالا آمده نوشته شده
که تحریف است:
هین مدو گستاخ در دشت بلا
هین مران کورانه اندر کربلا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجتبی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۹ نوشته:

بنظر من همانطور که دوستی گفتند، دقیقا باید بیت 35 بصورت زیر باشد تا کل داستان بامعنی باشد:
کورکورانه تو مرو در کربلا/تا نیافتی چون حسین اندر بلا
اگر تاریخ را مطالعه کنید متوجه میشوید که امام حسین اصلا مقصدشان کربلا نبود، بلکه از مدینه به کوفه عزیمت کرده بودند و تازه کربلا در مکانی دورتر از کوفه است. یعنی امام به اجبار راهی غیر از راه اصلی برگزیدن از آنجایی که لشکر عبید الله بن زیاد به فرماندهی حر بن یزید ریاحی مسیر حرکت امام حسین(ع) را تغییر ‌داد.
.....سپاه حر مانع حرکت ایشان شدند. امام حسین(ع) به حر فرمودند: چه می‌‏خواهید؟ گفت: می‌‏خواهم ترا پیش امیر عبید الله بن زیاد ببرم. امام(ع) فرمود: در این صورت به خدا سوگند از تو پیروی نخواهم کرد و این سخن سه بار میان ایشان رد و بدل شد، و چون سخن به درازا کشیده شد، حر گفت: من مأمور جنگ کردن با شما نیستم، بلکه مأمورم از شما جدا نشوم تا شما را به کوفه ببرم. اکنون که از پذیرفتن این موضوع خودداری می‌‏کنی راهی را انتخاب کن که نه به کوفه برسد نه به مدینه و این مورد اتفاق من و شما قرار گیرد تا برای امیر عبید الله نامه بنویسم. شاید خداوند کاری پیش آورد که برای من در آن عافیت باشد و گرفتار جنگ با شما نشوم. این راه را بگیر و به سمت چپ راه عذیب و قادسیه برو. امام حسین(ع) حرکت کرد. حر هم با یاران خود از کنار ایشان حرکت می‌‏کرد.....

بنابراین امام به هیچ عنوان کربلا را حتی مسیر حرکت خود به کوفه نیز انتخاب نکرده بودند چه برسد به اینکه آهنگ کربلا کرده باشند....بلکه اتفاقا این یزیدیان بودند یعنی فریب خوردگان حکومت کوفه که بی‏آن که بدانند با رفتن به کربلا و جنگ با سبط رسول خدا چه گناهی می‏کنند، کورکورانه رفتند و در عذاب الهی جاودانه ماندند. ندانسته در کاری بزرگ و پر ماجرا داخل شدن، درست مانند هاروت و ماروت که بدون توجه به قضای الهی و از سر مستی خود ادعا میکنند که چون به زمین آیند همچنان نیز پاک خواهند بود در حالیکه عنایت حق باید شامل سالک (آن هم سالک "بااخلاص و تسلیم حق" ) شود تا از بلاها و قضا جان سالم بدر ببرد یعنی گرفتار عذاب خدا نشود....
پس کاملا فهمیده میشود که مصرع اول بیت
(کورکورانه مرو در کربلا/تا نیافتی چون حسین اندر بلا)
مستقیما متوجه کوفیان بی مهر است که همچون هاروت و ماروت از سر مستیِ جهل خود و بدون توجه به قضای الهی و امتحان حق (که مفهوم این داستان است) آهنگ کربلا میکنند....
و حال مصرع دوم بیت که دارای مفهومی کنایی، باطنی و عرفانی است بسیار جالب است...زیرا شکی نیست که امام حسین ع از نظر ظاهر واقعه عاشورا گرفتار بلا و مصیبتی عظیم شده اند و کلا عزاداری تشیع نیز به خاطر عشق به اهل بیت و عدم پذیرش چنین بلا و مصیبتی برای قدیسان عالم است.....هیچ انسانی نمیخواهد دچار بلا و مصیبتی چنین دردناک شود (گرچه از منظر باطنی چیزی جز زیبای نیست) اما مراد مولانا ظاهر مصیبتی است که بر امام وارد شده است....و حالا درست چنین بلای عظیمی که ظاهرا نصیب امام ع شد، باطنا بصورت خشم و قهر جاودان الهی گریبان یزیدیان را خواهد گرفت وسلام.
بنده بسیار متاسفام از بابت انسانهای که متعصبانه و بدون فکر و مطالعه قبلی و بدون توجه به اینکه مولانای بزرگ همواره ما را به مغز و باطن هر داستان و پدیده ای رهنمود میکند...پیش داوری میکنند.
کاش یک سر مویی در مقایسه با حضرت مولانا عاشق خدا و قران و اهل بیت و اخلاق و انسان و انسانیت باشیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شیخ شوخ در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۲ نوشته:

درود
با احترام به نظر دوستمون مجتبی عزیز ولی اینهمه تفسیر برای امری چنین واضح که در خود شعر هم به وضوح اشارات زیادی به آن شده است چیزی از واقعیت ماجرا کسر نمیکند گرامی.
دوست گرامی داستان را به نفع خودتان تغییر دادید و کلا معنا را دگرگون کردید. در جای جای شعر مولانا از انجام کار بیهوده زنهار میدهد و شما با الصاق آن به کوفیان نمیتوانید نظر مولانا را به نفع خود تغییر دهید همه دوستان را باز خوانش شعر دعوت میکنم تا داستان اصلی را از خود مولانا بشنوید.
فارغ از چرایی و چیستی داستان کربلا و درست بودن یا اشتباه بودن کار حسین و فارغ از اینکه حسین چند بار حتی در روز عاشورا تقاضای امان کرد که در حوصله این بحث نیست و ربطی هم به ادبیات ندارد بهتر است شعر را با دقت بیشتری بخوانیم و از تاویل و تحریف شخصی آن بپرهیزیم بخصوص مصرع اول بیت آخر جایی که مولانا تاکید دارد بر "جهد بی توفیق خود کس را مباد"
بدرود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

دکتر محقق در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۶ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۴ نوشته:

در تصحیح نیکلسون
کورکورانه مرو در کربلا
تا میافتی چون حسین اندر بلا
آمده و صحیح است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

انتظار در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۴ نوشته:

به نام خدواند جان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین


چند نکته مهم
اولا مولوی فارغ از این که شیعه بوده یا سنی ، به طور قطع ویقین و به ضرس قاطع ارادت فراوانی به اهل بیت علیهم السلام داشته
که در جای جای آثارش پیداست ، به عنوان مثال :
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری بر آورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده‌گاه
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزااش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل
وز نمودن عفو و رحمت بی‌محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی
از چه افکندی مرا بگذاشتی
آن چه دیدی بهتر از پیکار من
تا شدی تو سست در اشکار من
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست
تا چنان برقی نمود و باز جست
آن چه دیدی که مرا زان عکس دید
در دل و جان شعله‌ای آمد پدید
آن چه دیدی برتر از کون و مکان
که به از جان بود و بخشیدیم جان
در شجاعت شیر ربانیستی
در مروت خود کی داند کیستی
در مروت ابر موسیی بتیه
کآمد از وی خوان و نان بی‌شبیه
ای علی که جمله عقل و دیده‌ای
شمه‌ای واگو از آنچ دیده‌ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست
زانک بی شمشیر کشتن کار اوست
ثانیا : حتی اگر ، شعر مولوی رو به روایت نیکلسون به این صورت بخوانیم ،
کورکورانه مرو در کربلا
تا میافتی چون حسین اندر بلا
هیچ گونه اهانتی به ساحت مقدس حضرت اباعبدلله نشده ، و به تفسیرساده، روشن و صریح این بیت رو به صورت زیر می تونیم بیان کنیم :
اگر راهی کربلا هستی این راه رو کورکورانه و بدون آگاهی و بصیرت ویا به اغراض مادی طی نکن چرا که کربلا ، دشت بلاست و هرکه در این راه قدم نهد همچون حسین علیه السلام در بلا خواهد افتاد ، اگر بخواهیم ، این بیت را با صدر این شعر یعنی ماجرای هاروت و ماروت هم ربط دهیم ، با مطالعه آیات و روایات در می یابیم که با آن قضیه هم بی ارتباط نیست ،
و به اختصار می توان گفت که هاروت و ماروت هم که مطابق آیات قرآن دو فرشته بودند که به امر حق به زمین فرستاده شدند تا به مردم ابطال سحر را بیاموزند ، اگر کورکورانه عمل می کردند، می توانستد به جای آموزش شیوه ابطال سحر ، جادوگری را دربین مردم رواج دهند ، و دچار معصیت و گناه شوند.
شما قضاوت کنید کسی که این چنین عاشقانه در مورد امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا سروده ، می تواند نسبت به ایشان بی ارادت باشد؟
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی‌نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت‌های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید حجت موسوی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۸ نوشته:

این بیت جعلی است زیرا اولا در نسخه های قدیمی نیست و دوما خود کلمه کورکورانه برای زمان مولوی نیست و کلمه ای تازه تاسیس است.
همچنین کافی است که به این شعر رجوع شود تا نظر مولوی در باره شمر و یزید و امام حسین را متوجه بشوید:
خرده گیرد در سخن بر بایزید
ننگ دارد از درون او یزید
یا
چون بره کردش بگفت ای تیزبین
تو فقیهی ظاهرست این و یقین
او شریفی می‌کند دعوی سرد
مادر او را که داند تا کی کرد
بر زن و بر فعل زن دل می‌نهید
عقل ناقص وانگهانی اعتماد
خویشتن را بر علی و بر نبی
بسته است اندر زمانه بس غبی
هر که باشد از زنا و زانیان
این برد ظن در حق ربانیان
هر که بر گردد سرش از چرخها
همچو خود گردنده بیند خانه را
آنچ گفت آن باغبان بوالفضول
حال او بد دور از اولاد رسول
گر نبودی او نتیجهٔ مرتدان
کی چنین گفتی برای خاندان
خواند افسونها شنید آن را فقیه
در پیش رفت آن ستمکار سفیه
گفت ای خر اندرین باغت کی خواند
دزدی از پیغامبرت میراث ماند
شیر را بچه همی‌ماند بدو
تو به پیغامبر بچه مانی بگو
با شریف آن کرد مرد ملتجی
که کند با آل یاسین خارجی
تا چه کین دارند دایم دیو و غول
چون یزید و شمر با آل رسول


پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

A در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۸ نوشته:

سلام. دوستان همین الان کتاب مثنوی روبروی من باز است . مثنوی بر اساس نسخه ی نیکلسون چاپ1397 انتشارات فرهنگ جامع این چنین آورده : هین مدو گستاخ در دشت بلا ... هین مران کورانه اندر کربلا . خبری از اون بیتی که یک عده ای گفتند نیست !!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

A در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۸ نوشته:

سلام دوستان . بهتره برای شناخت هر چیزی و کسی سراغ متخص آن مبحث رفت . اقای کریم زمانی که یکی از برجسته ترین مولوی شناسان تاریخ است ، بیت ( کورکورانه مرو در کربلا ... تا میافتی چون حسین اندر بلا ) رو جعلی میدونه ! یعنی ایشون میگه یکی این بیت رو بافته و از مولانا نیست ! . نظر کامل ایشون رو میتونید در لینک زیر مشاهده کنید . پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

L در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۷ نوشته:

سلام. 1. هم در نسخه ی جناب توفیق سبحانی 2. هم در نسخه ی نیکلسون چه چاپ قدیم (1950 هلند )و چه در چاپ جدید (در ایران) 3.در شرح مرحوم گولپینارلی 4. در شرح اقای کریم زمانی 5. در شرح علامه جعفری این بیت آمده : (( هین مدو گستاخ در دشت بلا.... هین مران کورانه اندر کربلا .))

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسام در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۰ نوشته:

در نسخه قونیه مکتوب به سال 677 هجری قمری که مقابله و تصحیح با نسخه نیکلسون هم شده است بیت مورد بحث همانگونه است که شما آورده اید :
هین مدو گستاخ در دشت بلا
هین مران کورانه اندر کربلا
و بیتی که بعضی از دوستان فرمودند جعلی است
دوستان لطفا بدون مدرک و مستندات نظر ندهند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۸ نوشته:

دوستانی که منابع در اختیار ندارند چگونه انقدر راحت از روی معده نظر میدهند ؟!!! در نسخه نیکلسون چه در چاپ جدید و چه در چاپ های بسیار قدیمی آن ( چاپ 70 سال پیش که من به صورت Pdf آن را با مشقت بسیار به دست آوردم ) هم همین بیت هین مدو گستاخ در دشت بلا ... هین مران کورانه اندر کربلا را آمده . اگر منابع را در اختیار ندارید حداقل کاری که می توانید بکنید سکوت است. الزامی برای حرف زدنی که فاقد سندیت است ، نیست! به همه کسانی که این حاشیه ها را مطالعه میکنند پیشنهاد میکنم که به منابع اصلی رجوع کنند و به این حواشی که بعضا اشتباه است توجه نکنند . ممنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی رحیمی در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۶ نوشته:

با سلام و احترام، اگر در معنای شعر دقت کنیم واژه نیافتی به معنی پیدا نکردن است نه نیوفتادن. بنابرین، معنی این بیت این است که تا زمانی مانند امام حسین علیه السلام معرفت کافی پیدا نکردی ندانسته وارد این وادی که پر از بلاست نشو. البته بلا نیز با شر متفاوت است چرا که شر، مطلق بدی است ولی بلا می تواند زمینه خیر و یا شر باشد که بستگی به اهلش دارد. به عنوان مثال حضرت ایوب علیه السلام خطاب به خداوند متعال فرمود من دچار مشقت شده ام و تو ارحم الراحمینی. یعنی این مشقت ممکن است منشاء خیر و برکت باشد که حضرت از خداوند درخواست برداشتن آن را نمی کند بلکه امر را به خداوند متعال واگذار می کند. و افوض امری الی الله

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی رحیمی در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۷ نوشته:

با سلام مجدد، تعبیر دیگری از شعر فوق می توان نمود. به این صورت که اگر واژه میافتی را معادل پیدا نکردی در نظر بگیریم معنی شعر به این صورت است که ای سالک تا زمانی که راهنما و یا مرادی مانند امام حسین علیه السلام را پیدا نکردی، کورکورانه در مسیر سیر و سلوک که پر از بلاست وارد نشو.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرزاد در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۵ نوشته:

با سلام
عرض کنم خدمت بزرگواران که حقیر بیت ذیل را اینگونه برداشت کردم(با توجه به تصحیح نیکلسون):
کورکورانه نرو در کربلا تا نیفتی چون حسین اندر بلا
اینکه کربلا بلا بوده خود امام حسین در شعری در زمانی که اسم دشت را از همراهیان خود می پرسیدند فرمودن (که اسامی دیگری مثل نینوا به امام میگویند و امام نیز میفرمایند اسم دیگر تا به اسم کربلا میرسند و امام به کربُ بلا تعبیر میفرمایند.)و اینکه دلیل امام حسین چه بوده با توجه به اینکه میدانسته و حضرت رسول در رویا وقایع را برای ایشان تعریف کرده و باز به این عمل تن در میدهند بحث دیگری است.و منظور مولانا به نظر حقیر این است که کار امام را کسی جز خودش نمیتواند بکند و بگوید من هم مثلا زبانم لال همانند حسین همچین کاری میکنم و مثلا فرزند شش ماهه ام را به روی دست میگیرم و... .خلاصه مطلب اینکه همون طور که مولانا در جای دیگر گفته است:
کار نیکان را قیاس از خود مگیر گرچه باشد در لغت(نبشتن) شیر شیر
که اگر شعر مربوط به این بیت را مطالعه فرمایید به نظر حقیر مطلب روشن میگردد.یا علی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امـیرِ سلطان در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۴ نوشته:

امتحان می‌کردشان زیر و زبر

کی بود سرمست را زینها خبر

قطره‌ای از باده‌های آسمان

برکَند جان را ز می وز ساقیان

تا چه مستیها بُوَد اَملاک را

وز جلالت روحهایِ پاک را

گستریدیمی درین بی‌داد جا

عدل و انصاف و عبادات و وفا

التماس تفکــر

به حاشیه های بعد از این نوشته نگاه کنید تا معنی التماس تفکر را دریابید

که به نفع خودشون چطوری مطلب مینویسند.راه ما مشخصه و هیچگاه اشتباهی نبوده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.