گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

همچو مجنون کو سگی را می‌نواخت

بوسه‌اش می‌داد و پیشش می‌گداخت

گرد او می‌گشت خاضع در طواف

هم جلاب شکرش می‌داد صاف

بوالفضولی گفت ای مجنون خام

این چه شیدست این که می‌آری مدام

پوز سگ دایم پلیدی می‌خورد

مقعد خود را بلب می‌استرد

عیبهای سگ بسی او بر شمرد

عیب‌دان از غیب‌دان بویی نبرد

گفت مجنون تو همه نقشی و تن

اندر آ و بنگرش از چشم من

کین طلسم بستهٔ مولیست این

پاسبان کوچهٔ لیلیست این

همنشین بین و دل و جان و شناخت

کو کجا بگزید و مسکن‌گاه ساخت

او سگ فرخ‌رخ کهف منست

بلک او هم‌درد و هم‌لهف منست

آن سگی که باشد اندر کوی او

من به شیران کی دهم یک موی او

ای که شیران مر سگانش را غلام

گفت امکان نیست خامش والسلام

گر ز صورت بگذرید ای دوستان

جنتست و گلستان در گلستان

صورت خود چون شکستی سوختی

صورت کل را شکست آموختی

بعد از آن هر صورتی را بشکنی

همچو حیدر باب خیبر بر کنی

سغبهٔ صورت شد آن خواجهٔ سلیم

که به ده می‌شد بگفتاری سقیم

سوی دام آن تملق شادمان

همچو مرغی سوی دانهٔ امتحان

از کرم دانست مرغ آن دانه را

غایت حرص است نه جود آن عطا

مرغکان در طمع دانه شادمان

سوی آن تزویر پران و دوان

گر ز شادی خواجه آگاهت کنم

ترسم ای ره‌رو که بیگاهت کنم

مختصر کردم چو آمد ده پدید

خود نبود آن ده ره دیگر گزید

قرب ماهی ده بده می‌تاختند

زانک راه ده نکو نشناختند

هر که در ره بی قلاوزی رود

هر دو روزه راه صدساله شود

هر که تازد سوی کعبه بی دلیل

همچو این سرگشتگان گردد ذلیل

هر که گیرد پیشه‌ای بی‌اوستا

ریش‌خندی شد بشهر و روستا

جز که نادر باشد اندر خافقین

آدمی سر بر زند بی والدین

مال او یابد که کسبی می‌کند

نادری باشد که بر گنجی زند

مصطفایی کو که جسمش جان بود

تا که رحمن علم‌القرآن بود

اهل تن را جمله علم بالقلم

واسطه افراشت در بذل کرم

هر حریصی هست محروم ای پسر

چون حریصان تگ مرو آهسته‌تر

اندر آن ره رنجها دیدند و تاب

چون عذاب مرغ خاکی در عذاب

سیر گشته از ده و از روستا

وز شکرریز چنان نا اوستا

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۳ نوشته:

عطا و فدا هر دو لغت بن دادن را دارند و هر دو معنی دادن چیزی را دارند و باید از دادن فارسی باشند و نیز چنین است هدیه و وعده .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علیرضا در ‫۸ سال قبل، چهار شنبه ۶ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۳۸ نوشته:

در ابتدای بیت 8 همتش بین صحیح است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فریدون در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۵ نوشته:

همتش بین و دل و جان و شناخت
کو کجا بگزید و مسکن‌گاه ساخت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمیدرضا در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۳ نوشته:

بازگشت به پیشنهاد دو حاشیه‌گذار گرامی (علیرضا و فریدون)، در تصویر نسخهٔ قونیه (قابل مشاهده پایین متن شعر) زیر کلمهٔ «همنشین» کلمهٔ «همتش» هم نوشته شده است. به نظر شخصی من (که سواد نسخه‌خوانی ندارم و ممکن است پیش‌فرض اشتباهی داشته باشم) از آنجا که تلاش نشده کلمهٔ «همنشین» مخدوش شود می‌تواند این تصحیح یک اشتباه نباشد و نسخهٔ بدلی باشد که سراینده آن را هم می‌پسندیده و درست می‌دانسته و نسخه‌نویس عمداً هر دو ضبط را آورده باشد. هر دو از لحاظ وزنی درستند و از لحاظ معنایی نیز به نظر قابل پذیرش می‌رسند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.