گنجور

 
مشتاق اصفهانی

غنچه گلبن مقصود زمان

رفت بر باد فنا تا خندید

صرصر حادثه چون برگ خزان

دفتر هستیش از هم پاشید

کرد خون در دل مرغان چمن

مرگ ازین غنچه نورسته که چید

داشت آن مرغ بهشتی دل دل

شوق گلزار بهشت جاوید

زد پروبالی و از باغ جهان

بسوی گلشن فردوس پرید

چون ازین باغ ز بیداد اجل

در گلستان بقا رخت کشید

گفت تاریخ وفاتش مشتاق

حیف از آن نوبر نخل امید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای تو بر چرخ سعادت خورشید

وی تو بر تخت سیاست جمشید

مجلس وعظ تو از خوش سخنت

خوشتر از نعمت عمر جاوید

عقل مدهوش ز بس نکته نغز

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

آفتابی تو و ما سایهٔ تو

احولست آنکه یکی را به دو دید

روی او نور هم از روی تو یافت

چشم تو سرمه به چشم تو کشید

این چنین خوش سخن مستانه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
نشاط اصفهانی

ای مبارک شب فیروز امید

صبح شو صبح که خورشید دمید

گل مکان بر زبر شاخ گرفت

سرو سر از کنف باغ کشید

دل نشست از قبل منظر چشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه