گنجور

 
مشتاق اصفهانی

نیم غمین که به گردون مرا فغان نرسد

اگر به بار رسد گو به آسمان نرسد

چه پرورش دهم آن نخل را درین گلشن

که چون رسد ثمر او به باغبان نرسد

چرا کشم چو نه آهم رسد ز ضعف بر او

که از کمان جهد این تیر و بر نشان نرسد

بده به رنج ره عشق تن کجا مشتاق

رسد به منزل جانانه تا به جان نرسد