از آن غم را دل ما خانه باشد
که آن جغد است و این ویرانه باشد
بمن شد آشنا ناآشنائی
که از هر آشنا بیگانه باشد
نیم مرغی که در دام تو او را
خیال دام و فکر دانه باشد
کجا جویم می وصلت که این می
نه در مینا نه در پیمانه باشد
پس از مرگم ز حسرت سوزد آنشمع
که خاکش تربت پروانه باشد
شبی باشد مرا از روز خوشتر
که زلفت در کفم چون شانه باشد
از آن شد بسته زلف تو مشتاق
که آن زنجیر و این دیوانه باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و غمناک خود میپردازد. او به جغدی اشاره میکند که نماد غم و ویرانی است و دلش را همواره ناآشنا و بیگانه میبیند. احساس اسارت و تعلق به همه چیزهایی که او را محاصره کردهاند، به تصویر کشیده میشود. او به دنبال وصالی میگردد که احساس میکند نه در شراب و نه در ظرفهای آن پیدا نمیشود. شاعر به سوزش حسرت خود پس از مرگ اشاره میکند و میگوید که شمعی که او را میسوزاند، به خاطر عشقش به معشوق است. شب را نیز بر روز چیره میداند زیرا در شب، حضور زلف محبوبش را در دست دارد. در نهایت، او خود را مشتاق و دیوانه میبیند که به زنجیر زلف محبوبش گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: دل ما پر از غم است و مثل خانهای میماند که جغدی در آن نشسته باشد، جایی خالی و بیسکنه.
هوش مصنوعی: با کسی آشنا شدم که حتی از هر آشنای دیگری نیز بیگانهتر است.
هوش مصنوعی: پرندهای که در دام تو گرفتار شده، به جای درک خطر و موقعیتی که در آن قرار دارد، همچنان به فکر غذا و آزادیاش است.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم تو را پیدا کنم، وقتی که این شراب نه در جام است و نه در ظرف؟
هوش مصنوعی: بعد از مرگم، شمعی که روی قبرم قرار دارد، به خاطر حسرتی که در آن است، خواهد سوخت.
هوش مصنوعی: شبی برای من بهتر از روز است که موهای تو در دستم مانند شانه باشد.
هوش مصنوعی: زلفهای تو به قدری مرا شیفته کرده که ارتباط بین ما مثل زنجیری است که من را به دیوانگی کشانده.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.