مه اوج سیادت میر جعفر
ز علم جعفری چون کامجو شد
به ملک دانش از نوسکهای زد
که نقد علم ازو بس تازه رو شد
چو باد آن گاه راه کعبه سر کرد
وزان خاک وجودش مشگ بو شد
بر او بارید چندان ابر رحمت
که غرق لجه لاتقنطو شد
پس از طغیان طوفان حوادث
چو یونس سیر بحرش آرزو شد
سرشک بحر بر افلاک زد موج
که موجش دام مرغ روح او شد
چو تاریخش طلب کردند گفتم
به دریای اجل یونس فرو شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در وصف فضائل و شخصیت میر جعفر سروده شده است. شاعر با بهرهگیری از تصاویر طبیعی و مذهبی، او را به عنوان انسانی عالم و دارای سیادت معرفی میکند که دانش و علمش بر دیگران برتری دارد. با بیان از بارش رحمت و طغیان حوادث، به اوج عظمت و محبوبیت او اشاره میکند، تا جایی که او مشابه یونس در دل دریای آرزوها قرار میگیرد. در پایان، شاعر به نقش تاریخنگاری و ثبت یاد او اشاره کرده و به پایان عمرش و ورودش به عالم دیگر اشاره میکند.
هوش مصنوعی: مهر و ماه به بلندی مقام و سیادت میر جعفر میبالند و از علم او، که به علم جعفری معروف است، بهرهمند شده و لذت میبرند.
هوش مصنوعی: میر جعفر با یک اشاره معمولی در زمینهٔ دانش، تحول بزرگی ایجاد کرد که دانش و علم از او به شدت تازه و جدید شد.
هوش مصنوعی: در آن زمان که مانند باد، به سوی کعبه راه افتاد، بوی خوشی از خاک وجود او برخاست.
هوش مصنوعی: باران رحمت به قدری بر او نازل شد که او در دریا و عمقِ آن غرق شد و از ناامیدی رهایی یافت.
هوش مصنوعی: پس از آنکه حوادث و مشکلات شدید به اوج خود رسید، مانند یونس (پیامبر) که پس از طغیان طوفان در دریا به امید رسیدن به آرزوهایش شد.
هوش مصنوعی: اشکهای یونس مانند دریا به آسمان پرتاب شد و این اشکها به قدری بزرگ و رسالتانگیز بود که همانند موجی، روح او را در دام خود گرفتار کرد.
هوش مصنوعی: وقتی از من خواستند تاریخ او (یونس) را بگویم، گفتم که او به درون دریای مرگ (اجل) فرو رفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گناه من ز نادانی دو تو شد
که نانیکو به چشم من نکو شد
دعاگو اسبکی دارد که هر روز
ز بهر کاه تا شب میخروشد
غزل میگویم و در وی نگیرد
دو بیتی نیز کمتر مینیوشد
توقع دارد از اصطبل مخدوم
[...]
دعاگو اسکبی دارد که هر روز
ز عشق کاه تا شب میخروشد
غزل میخوانم و در وی نگیرد
دو بیتی نیز کمتر می نیوشد
توقع دارد از انعام مخدوم
[...]
و گر خونیم خونت چون نجوشد
و گر جوشد به منبر چند پوشد
اگر هر ذرّه دایم میخروشد
دل بیدار خود آن را نیوشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.